تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥

مقدم ميداشتند بر اشخاص پير و شخصيت‌هاى برجسته و والامقام همچنين بر تمام فرماندهان و وزراء و نويسندگان و ساير مردم . من خودم يك روز حضور داشتم در مجلس پدرم كه براى رسيدگى به شكايات مردم نشسته بود دربان وارد شد گفت ابن الرضا بر در خانه منتظر است پدرم با صداى بلند گفت اجازه بدهيد وارد شود وارد گرديد مردى گندمگون و خوش اندام و چشمى درشت داشت و خوش صورت و زيبا بود با كمى سنى كه داشت داراى جلالت و هيبت مخصوصى بود . همين كه پدرم چشمش به او افتاد از جاى حركت كرد چند قدم باستقبالش شتافت سابقه نداشت كه چنين كارى را نسبت باحدى از بنى هاشم يا فرماندهان و يا وزراء و وليعهدان بكند نزديك آن جناب كه رسيد او را در آغوش گرفت صورت و دو شانه‌اش را بوسيد و دستش را گرفت و روى فرش نماز خود ايشان را نشاند و خودش كنارش نشست و با تمام صورت توجه بجانب او داشت با او بكنيه « 1 » خطاب ميكرد و پيوسته مىگفت پدر و مادرم فدايت جانم قربانت من از ديدن اين جريانها خيلى در شگفت بودم در همين موقع دربان وارد شده گفت موفق آمد ( برادر خليفه معتمد على اللَّه بود بنام احمد بن متوكل و سمت فرماندهى لشكر را داشت ) . هر وقت موفق پيش پدرم مىآمد نگهبانان و فرماندهان زير دستش در فاصله مجلس پدرم تا جلو درب در دو طرف ميايستادند تا او وارد شود و خارج گردد پيوسته در اين حال پدرم كمال توجه را به حضرت عسكرى داشت تا چشمش بغلامان مخصوص موفق افتاد آنگاه گفت فدايت شوم اگر ميل داريد حالا ديگر تشريف

هامش
( 1 ) كنيه اسمى است كه اولش اب يا ام باشد با كنيه صدا زدن نشانه احترام است .