كه خواست نسخهاى از اين نامه بنويسد مانع نشو و پنهان نكن و خيلى اين شهر را از دوستان ما كه او را ديدهاند ولى به آن شيطانهاى مخالف با عقيدهات نشان مده مبادا درّ شاهوار را بميان دست و پاى اين خوك صفتان بريزى هرگز چنين لياقتى ندارند .
ما در نامه تو نوشتيم وصول آن را و دعا براى هر كه بخواهى جواب مسأله سعيد را نيز داديم الحمد للَّه آيا بعد از انحراف از حق جز گمراهى است از شهر خارج نشو مگر بعد از ملاقات با عمرى خدا از او راضى باشد بواسطه رضايت ما و سلام بر او بنما و خود را به او معرفى كن تا ترا بشناسد او مردى پاك و عفيف و مورد اعتماد و نزديك بما است هر مبلغى كه از نواحى براى ما ميرسد عاقبت به او ميدهند و او بما مىرساند ( و الحمد للَّه كثيرا ) خدا ما و شما را در پناه خود محفوظ دارد و در تمام كارها پشتيبانمان باشد سلام بر تو و جميع دوستان و رحمة اللَّه و بركاته درود بر سرور ما پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم تسليما كثيرا .
تاريخ : قم : حسن بن محمّد قمى گفت از مشايخ و پيران قم روايت كردهام كه حسين بن حسن بن جعفر بن محمّد بن اسماعيل بن جعفر صادق عليه السّلام در قم زندگى ميكرد و آشكارا بشرب خمر مىپرداخت يك روز براى احتياجى كه داشت بدر خانه احمد بن اسحق اشعرى رفت كه وكيل اوقاف در قم بود ولى احمد بن اسحاق به او اجازه ورود نداد بناچار با اندوه و ناراحتى به خانه خود برگشت .
احمد بن اسحاق آن سال عازم حج شد همين كه رسيد بسامرا اجازه ورود خواست تا خدمت امام حسن عسكرى عليه السّلام برسد اما امام عليه السّلام به او اجازه ورود نداد و گريهها كرد و بسيار زارى و تضرع نمود تا بالاخره اجازه يافت وقتى وارد شد عرضكرد يا ابن رسول اللَّه چرا به من اجازه نفرموديد خدمتتان برسم من كه از شيعيان و ارادتمندان شماهم .
فرمود چون پسر عموى مرا از در خانهات راندى احمد گريهاش گرفت و قسم
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٨٢