در تصميمى كه دارد وقتى به تو اعتماد پيدا كرد بگو يك سؤال برايم پيش آمده اجازه ميفرمائى بپرسم . حتما او خواهد گفت بپرس . به او بگو كسى كه اين قرآن را آورده و به اين جملات سخن گفته اگر بگويد منظورم غير از آن معانى است كه تو از لفظ فهميدهاى و در نتيجه مىگوئى تناقض است . در جواب تو خواهد گفت چنين جريانى ممكن است چون او مرد فهميده ايست اگر حرفى را بشنود . وقتى قبول كرد بگو پس شما چه مىدانيد شايد غير از معنائى كه شما مىفهميد اراده كرده باشد در اين صورت استعمال نموده لفظ را در غير معنى خود . آن مرد پيش استاد خود رفت خيلى با او گرم گرفت بالاخره همين سؤال را كرد . استاد كندى گفت دو مرتبه سؤال خود را تكرار كن براى مرتبه دوم تكرار نمود استاد در انديشه شد و اين جريان را احتمال داد كه در لغت چنين استعمالى نيز باشد و بنظرش جايز آمد « 1 » . مجمع الدعوات - بنقل از كتاب اوصياء على بن محمّد بن زياد صيمرى گفته است هنگامى كه مستعين خليفه عباسى آن تصميمش را در باره حضرت عسكرى گرفت و دستور داد سعيد حاجب او را بكوفه ببرد و اينكه در بين راه نسبت به آن
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 271
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧١
هامش
( 1 ) در مناقب ص 424 پس از اين جريان نقل مىكند استاد گفت ترا قسم مىدهم بگو از كه اين حرف را شنيدهاى گفت چيزى بخاطرم رسيد پرسيدم گفت نه غير ممكن است هرگز مثل توئى چنين چيزى را درك نميكند بگو ببينم از كجا گرفتهاى گفت امام حسن عسكرى ( ع ) به من اين دستور را داد گفت حالا درست است بايد چنين مسائلى از اين خانواده سرزند بعد آتش خواست و هر چه نوشته بود آتش زد .