سخت نمىگيريد گفتند چه ميتوانيم بگوئيم در باره شخصى كه روزها روزه است و تمام شب را بعبادت مىگذراند حرف نميزند جز عبادت به كار ديگرى مشغول نيست هر وقت بما نگاه مىكند بدنمان بلرزه مىافتد و چنان وحشت ما را فرا ميگيرد كه نمىتوانيم خودمان را نگه داريم اين حرف را كه بنى عباس شنيدند مأيوس و خجالت زده خارج شدند .
اعلام الورى و ارشاد - على بن محمّد نقل كرد از گروهى از شيعيان كه گفتند حضرت امام حسن عسكرى را تحويل دادند به نحرير كه مردى بد جنس بود و خيلى بر آقا سخت مىگرفت و اذيت ميكرد يك روز زنش به او گفت از خدا بترس ميدانى چه شخصى در زندان تو است .
آن زن عبادت و پرهيزگارى امام را برايش نقل كرده گفت من ميترسم كه به واسطه آزار او به عذاب مبتلا شوى . نحرير در جواب زن خود گفت به خدا او را بين درندگان مياندازم در اين مورد از خليفه اجازه گرفت امام عليه السلام را بين درندگان انداخت هيچ كس شك نداشت كه اكنون او را پاره پاره مىكنند .
از بالا نگاه كردند كه چه شد ديدند امام عليه السلام به نماز ايستاده و درندگان اطرافش گرفتهاند دستور داد آن جناب را خارج كنند و به خانهاش ببرند .
در مناقب همين روايت را نقل نموده در آخر مىنويسد كه روايت شده يحيى بن قتيبه اشعرى با استادى سه روز پس از اين جريان خدمت امام رسيدند ديدند مشغول نماز است و شيرها اطرافش را گرفتهاند استاد داخل محل درندگان شد او را پاره پاره كرده خوردند يحيى بن قتيبه با خويشاوندان خود پيش معتمد خليفه عباسى رفت .
معتمد خدمت امام حسن عسكرى عليه السّلام رسيد و شروع بزارى و تضرع كرده تقاضا كرد برايش دعا كند بيست سال خلافتش ادامه پيدا كند امام فرمود خدا
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 269
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦٩