تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
بحسابش رسيدند . همان راوى نقل مىكند كه امام حسن عسكرى عليه السّلام نامه‌اى نوشت كه آشوبى براى شما به پا مىشود خود را آماده آن كنيد پس از سه روز اتفاقى براى بنى هاشم افتاد كه خيلى موجب ضعف آنها شد نامه‌اى نوشتم و سؤال كردم همين بود آن جريان . در جواب فرمود نه غير اين است مواظب باشيد چند روز كه گذشت جريان معتز خليفه عباسى بوقوع پيوست . جعفر بن محمّد قلانسى گفت برادرم محمّد نامه‌اى براى حضرت عسكرى نوشت زنش حامله بود نزديك بزايمان درخواست كرد كه از زايمان آسوده فارغش نمايد و خداوند به او پسرى بدهد و نامش را امام عليه السّلام معين كند در جواب برايش خير و خوبى را از خدا خواسته بود و نوشته بود كه خداوند پسرى آراسته به تو خواهد داد محمّد و عبد الرحمن هر دو اسم خوبى هستند . خداوند دو پسر دو قلو داد كه در پاى يكى از آنها يك انگشت اضافى بود اما ديگرى كامل آنكه سالم بود محمّد و پسرى كه انگشت اضافى داشت عبد الرحمن نام گذاشت . جعفر بن محمّد قلانسى گفت نامه‌اى براى حضرت عسكرى نوشتم بوسيله محمّد بن عبد الجبار كه خادم آن جناب بود و در آن مسائل زيادى سؤال كرده بودم و در ضمن براى برادرم كه به طرف ارمنيه براى خريدن گوسفند رفته بود تقاضاى دعا كردم . جواب سؤالها تمام داده شد ولى اسمى از برادرش نبرده بودند بعد خبر آمد كه برادرش در همان روز كه امام عليه السلام جواب نامه را نوشت از دنيا رفته بود فهميديم كه اسم برادرش را نبرده چون مىدانسته است از دنيا رفته . ابو هاشم گفت يكى از دوستان امام نامه‌اى براى آن جناب نوشت و تقاضا كرد به او دعائى بياموزد در جواب نوشت اين دعا را بخوان « يا اسمع السامعين
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 259 | العلامة المجلسي / موسى خسروى