تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
بادى وزيد كه پرده را بالا برد وارد گرديد و خارج شد متوكل دستور داد بعد از اين پرده را بردارند ما علاقه نداريم باد پرده را برايش بالا بزند . صالح بن حكم بياع سابرى گفت : من واقفى مذهب بودم اين جريان را كه برايم حاجب متوكل نقل كرد او را مسخره كردم ناگاه حضرت ابو الحسن خارج گرديد لبخندى به صورت من زد بدون اينكه سابقه‌اى با هم داشته باشيم به من فرمود : صالح ! خداوند در باره سليمان ميفرمايد :
فَسَخَّرْنا لَه الرِّيح تَجْرِي بِأَمْرِه رُخاءً حَيْث أَصاب
پيامبر و جانشينان او در نزد خدا از سليمان گرامىترند شك و ترديد من در باره امامت رفع شد ديگر مذهب واقفى را رها كردم . مناقب - ج 4 ص 416 - ابو الهلقام و عبد اللَّه بن جعفر حميرى و صقر جبلى و ابو شعيب خياط و علي بن مهزيار گفتند زنى مدعى بود كه من زينب دختر امير المؤمنين عليه السّلام هستم متوكل دستور داد او را بياورند وقتى حاضر شد گفت : نژاد خود را بگو . گفت : من زينب دختر علي هستم كه او را بشام بردند در ميان بيابان بنى كلب بودم و مدتها بين آنها زندگي ميكردم . متوكل گفت : از زمان زينب دختر علي خيلى گذشته با اينكه تو جوان هستى گفت : پيامبر اكرم در باره‌ام دعا كرد كه هر پنجاه سال يك مرتبه جوانيم باز گردد . متوكل بزرگان اولاد ابو طالب را دعوت كرده ، گفت : از كجا معلوم كنيم كه اين زن دروغگو است . فتح بن خاقان گفت : جز ابن الرضا عليه السّلام كسى نمىتواند كشف اين مطلب را بكند . دستور داد آن جناب را نيز حاضر كنند . حضرت هادى فرمود : در ميان فرزندان علي نشانه‌اى هست . متوكل پرسيد چه نشانه ، گفت درندگان بايشان آسيب نميرسانند اگر واقعا راست ميگويد درندگان او را كارى نخواهند داشت در اين موقع زن فرياد زد يا امير المؤمنين بدادم برس كه ايشان تصميم كشتن مرا دارند سوار بر الاغ شده خودش اعتراف ميكرد كه من زينب كذابه هستم .