تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
ارشاد - ص 313 - محمّد بن يحيى از صالح بن سعيد نقل كرد كه گفت خدمت حضرت ابو الحسن عليه السّلام رسيدم روزى كه وارد سامرا شد عرضكردم فدايت شوم سعى دارند بهر وسيله هست نور شما را خاموش كنند و در باره شما اهانت نمايند چنانچه ملاحظه مىفرمائيد در كاروانسراى گدايان شما را جاى داده‌اند . در اين موقع روى به من نموده گفت : نگاه كن پسر سعيد ، با دست اشاره نمود ديدم باغهاى بسيار زيبا و جويهاى جارى و حوريه و غلمان كه چون در شاهوارى هستند در آن باغ‌ها مىخرامند چشمهايم خيره شد و در شگفت گرديدم فرمود : ما هر جا كه باشيم اين وضع بر ايمان آماده است در كاروان سراى گدايان نيستيم . تا زمانى كه حضرت هادى در سامرا بود در ظاهر خيلى مورد احترام قرار داشت اما متوكل پيوسته در فكر چاره‌اى بود كه ايشان را بهر نيرنگ هست از ميان بردارد ولى فرصت نمىيافت . داستانهاى زيادى با ايشان دارد كه موجب طولانى شدن كتاب مىگردد . امام عليه السّلام معجزات و دلائلى از خود نشان داد كه اگر بخواهم تمام آنها را نقل كنم از مقصد باز مىمانم . آن جناب در ماه رجب سال 254 از دنيا رفت و در خانه خود در سامرا دفن شد . فرزندانش يكى ابو محمّد حسن بن على بود كه امام بعد ايشان است و ديگران حسين و محمّد و جعفر و دخترش عايشه . ده سال و چند ماه در سامرا سكوت داشت و در آن وقت 41 سال داشت . مناقب - سلمه كاتب گفت متوكل خطيبى داشت بنام هريسه روزى خطيب به او گفت هيچ كس مثل خودتان بر ضرر شما كار نميكند آن طور كه در باره على بن محمّد ميكنى هر كس اينجا هست او را احترام و خدمت مىكند خدمت‌كاران پرده را هم بالا ميزنند . متوكل دستور داد پرده را بر ندارند ولى مأمور گزارش چنين نوشت كه على بن محمّد وارد شد هيچ كس برايش پرده برنداشت اما