تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠

بخش چهارم رفتار خلفاى زمان با امام هادى عليه السلام و تاريخ شهادت آن جناب

اعلام الورى - ص 346 - حسن بن محمّد بن جمهور عمى در كتاب واحده نوشته است . برادرم حسين بن محمّد گفت دوستي داشتم كه معلم فرزند بغا يا وصيف بود ( ترديد از من است ) گفت يك روز كه امير از دار الخلافه برميگشت به من گفت امير المؤمنين اين شخص كه مشهور بابن الرضا است زندانى كرده و او را به علي بن كركر سپرده است . من از دهان خود آن آقا شنيدم ميگفت من در نزد خدا از ناقه صالح گرامىترم (
تَمَتَّعُوا فِي دارِكُم ثَلاثَةَ أَيَّام ذلِك وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوب
) آشكارا و بلند صحبت نميكرد منظورش از اين سخن چه بود ؟ . من در جوابش گفتم : وعده عذاب داده منتظر باش ببين پس از سه روز چه خواهد شد فردا صبح امام را آزاد كرد و پوزش خواست . روز سوم با عز و يغلون و تامش با گروهى بر او شوريده او را كشتند و پسرش منتصر را بجاى او نشاندند . و نيز گفت سعيد بن سهل نقل كرد كه زيد بن موسى چند مرتبه شكايت كرد بعمر بن فرج و از او تقاضا كرد كه مقامش را بالاتر از پسر برادرش علي بن محمّد عليه السّلام قرار دهد ميگفت او جوان است و من عموى پدرش هستم . اين جريان را عمر بن فرج به حضرت هادى گوشزد كرد فرمود يك بار اين كار را بكن فردا مرا قبل از او بنشان بعد ببين چه مىشود . فردا عمر بن فرج حضرت هادى را احضار كرد آن جناب در صدر مجلس نشست ، سپس زيد بن موسى را اجازه داد وقتى وارد شد در روبروى حضرت هادى نشست .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 170 | العلامة المجلسي / موسى خسروى