كافى - ج 7 ص 59 - ابو علي پسر راشد گفت خدمت حضرت هادى عرض كردم فدايت شوم چيزى براى ما مىآورند بعد ميگويند اين مال متعلق به حضرت امام جواد است كه پيش ما مانده است من آن را چه كنم . فرمود هر چه مال ابو جعفر عليه السّلام باشد بواسطه امامت متعلق به من است و اگر نه از جهت امامت باشد بلكه از جهت ديگرى متعلق به آن جناب بشود ، باز به ارث متعلق به من مىشود طبق كتاب خدا و سنت پيامبر صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم .
كافى - ج ص 355 - احمد بن محمّد بن عبد اللَّه گفت عبد اللَّه بن هليل معتقد به امامت عبد اللَّه افطح بود وقتى بسامرا آمد از اين اعتقاد دست كشيد . من علت تغيير عقيدهاش را پرسيدم گفت من تصميم داشتم در اين مورد از حضرت هادى سؤال كنم يك روز در معبر تنگ و كوچهاى بايشان برخوردم كنار من آمد تا روبرويم رسيد در اين موقع از ميان دهان خود چيزى بجانب من انداخت روى سينهام افتاد برداشتم ديدم نامهايست كه در آن نوشته است : آنجا خبرى نيست و جريان آن طور كه فكر ميكنى نيست .
مشارق الانوار - محمّد بن داود قمى و محمّد طلحى گفتند كه ما مقدارى مال كه از خمس و نذر و هدايا و جواهراتى كه در قم و اطراف جمع شده بود براى امام عليه السلام مىبرديم ، در بين راه كه عازم خدمت آن جناب بوديم شخصي از طرف ايشان آمد كه برگرديد حالا موقعى نيست كه شما بتوانيد خدمت ايشان برسيد .
ما بقم برگشتيم و اموال را نگه داشتيم پس از چند روز خبر فرستاد كه چند شتر فرستادم آنچه نزد شما است بفرستيد و مهار شترها را رها كنيد ، ما تمام آن اموال را بار شتران كرده آنها را رها نموديم و آنها را به خدا سپرديم سال بعد كه خدمت امام رسيديم . فرمود اينك ملاحظه كنيد آن اموالى كه براى من فرستاديد ، ديديم آنچه فرستاده بوديم بدون تغييرى موجود است .
عيون المعجزات - هاشم بن زيد گفت خدمت علي بن محمّد عسكرى عليه السّلام
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 165
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٦٥