تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
آمد فرمود بگو ، عرضكردم يكي از دوستان نقل كرد كه جدت حضرت رضا عليه السّلام هر وقت حاجت او را بر مىآورد همين را مينوشت . بسم اللَّه الرحمن الرحيم به ياد آور ان شاء اللَّه . امام عليه السّلام لبخندى زده فرمود داود اگر بگويم ترك‌كننده تقيه مانند ترك‌كننده نماز است حرف درستى زده‌ام . اعلام الورى ابو الحسين سعيد بن سهل بصرى كه معروف بملاح بود گفت جعفر بن قاسم هاشمى بصرى معتقد بوقف بود روزى من و او در سامرا بوديم حضرت ابو الحسن امام هادى عليه السّلام در بين راه بما برخورد رو به او نموده فرمود تا كى در خوابي ، نميرسد موقعى كه بيدار شوى . جعفر به من گفت فهميدى چه به من فرمود علي بن محمّد به خدا در دلم چيزى پيدا شد . پس از گذشت چند روز پيش آمدى براى يكى از فرزندان خليفه شد كه ما را بوليمه دعوت كرد . حضرت هادى را نيز دعوت كرده بود . چشم ميهمانان كه به امام افتاد باحترام آن جناب لب فرو بسته خاموش نشستند اما جوانكى در مجلس احترام ايشان را نگه نداشت حرف‌هاى نامربوط ميزد و ميخنديد . امام عليه السّلام روى بجانب او كرده فرمود : مىخندى و از خدا غافلى با اينكه بيش از سه روز زنده نخواهى بود . ما با خود گفتيم اين يك مستمسك خوبى است ببينيم سه پس از سه روز چه مىشود . جوانك لب فرو بست و از كارهاى قبل دست برداشت پس از صرف غذا متفرق شديم روز بعد آن جوان مريض شد و روز سوم اول صبح از دنيا رفت و عصر او را دفن كردند . سعيد نيز نقل كرد ما در وليمه‌اى خدمت حضرت هادى بوديم مردى پيوسته شوخى و مزاح مىكرد و احترام امام را نداشت . امام عليه السّلام روى بجعفر نموده فرمود : اين مرد از اين غذا نخواهد خورد اكنون خبرى از خانواده‌اش مىآورند كه زندگى را بر او ناگوار خواهد كرد . سفره گسترده شد .