« 1 » . متوكل دستور داد او را زدند تا مرد . ابو الحسن پسر سهلويه بصرى معروف بابن ملاح گفت سبب راهنمائى من حضرت هادى شد زيرا من واقفى مذهب بودم به من فرمود تا كى در خوابى ، نرسيده موقعى كه از اين خواب گران بيدار شوى چنان تأثيرى در دل من گذاشت كه غش كردم پيرو مذهب حق گرديدم . مناقب - داود بن قاسم جعفرى گفت : وارد سامرا شدم براى وداع با امام هادى عليه السّلام ، چون تصميم حج داشتم امام عليه السّلام نيز همراه من از شهر خارج شد به آخرين قسمت ديوار شهر كه رسيديم از مركب پياده شد من نيز پياده شدم با دست مبارك خود خطى شبيه دايره روى زمين كشيد فرمود عمو جان آنچه داخل اين خط است بردار براى مخارج راه خود و صرف در انجام حج كن دست بردم ديدم شمش طلائى است و دويست مثقال طلا بود . ابو عمر عثمان بن سعيد و احمد بن اسحاق اشعرى و علي بن جعفر همدانى خدمت حضرت امام ابو الحسن عسكرى رسيدند . احمد بن اسحاق شكايت از قرضى كه بر گردن داشت نمود . امام عليه السّلام رو به ابو عمرو كه وكيل آن جناب بود نموده فرمود سى هزار دينار به او بده و سى هزار دينار نيز به علي بن جعفر . تو خود نيز سى هزار دينار بردار . اين معجزهايست كه جز پادشاهان كسى برايش چنين مبلغى مقدور نيست و بخشش به اين مقدار را از كسى نشنيدهايم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 152
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٢
را نپذيرفتند . نوشت علت و دليل اين حكم را بفرمائيد در جواب او اين آيه را قرائت فرمود :
بِسْم اللَّه الرَّحْمن الرَّحِيم *
فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّه وَحْدَه وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِه مُشْرِكِين
هامش
( 1 ) سوره غافر آيه 84 همين كه شكنجه ما را ديدند گفتند ايمان آورديم بخداى يكتا و از اعتقاد و شركى كه داشتيم دست بر ميداريم .