رضا عليه السّلام رسيد فرمود آنچه در باره سعد به تو سفارش كرده بودم نتيجهاش را مشاهده كردى اينك داخل اين انبار برو . داخل شد ديد تمام مالها و هديههايش آنجا است بدون كم و زياد .
دعوات راوندى : حضرت جواد فرمود يكى از اصحاب حضرت رضا مريض شد امام عليه السّلام بعيادت او رفت به او فرمود چه مىبينى عرضكرد مرگ را بعد از شما ديدم منظورش شدت ناراحتى بود كه از مرض ميديد . فرمود چگونه يافتى مرگ را گفت : سخت و دردناك فرمود هنوز مرگ را نديدهاى آنچه ديدى مقدمه مرگ بود كه نشانهاى از آن را به تو نشان دادند مردم دو نوع هستند بعضى بوسيله مرگ آسوده مىشوند ، گروهى مرگ شكنجهايست براى آنها ايمان خود را به خدا و ولايت ائمه تجديد كن تا بوسيله مرگ آسوده شوى همان كار را كرد .
در اين موقع عرض كرد : يا ابن رسول اللَّه فرشتههاى خدا آمدند با تهنيت و تحفه ، سلام ميكنند و در مقابل شما ايستادهاند اجازه بفرمائيد بنشينند .
حضرت رضا فرمود بنشينيد ملائكه خدا . آنگاه به مريض فرمود بپرس دستور به آنها دادهاند كه مقابل من بايستند پرسيدم گفتند اگر تمام ملائكه در خدمت شما بيايند همه مىايستند و نمىنشينند مگر به آنها اجازه دهى اين چنين خداوند به آنها امر كرده در اين موقع آن مرد چشم فرو بست عرضكرد : السّلام عليك يا ابن رسول اللَّه اينك شما را در مقابل خود مىيابم با حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم و پيشوايان بعد از او ، در اين موقع از دنيا رفت .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 63
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٣