را بايشان تقديم كرد . برسى در مشارق الانوار مينويسد : كه مردى از واقفى مذهبان مسائلى مشكل را در طومارى نوشت و با خود گفت اگر جواب اين مسائل را حضرت رضا دانست او امام است . همين كه بدرب خانه رسيد ايستاد تا مجلس خلوت شود خادم بيرون آمد بهمراه نامهاى آورده بود كه جواب تمام مسائل به خط خود امام در آن بود . خادم گفت آن طومار را چه كردى . طومار را خارج كرد . غلام گفت حجت خدا ميفرمايد در اين نامه جواب مسائلى كه در طومار نوشتهاى داده شده آن مرد گرفته رفت . روايت شده كه حضرت رضا عليه السّلام روزى در مجلس خود فرمود : لا إله الا اللَّه فلان كس از دنيا رفت پس از مدتى فرمود : لا إله الا اللَّه او را غسل داده كفن كردند و بجانب قبرش بردند بعد كمى صبر كرده فرمود : لا إله الا اللَّه او را در قبرش نهادند از پروردگارش سؤال كردند جواب داد بعد از پيامبرش پرسيدند اقرار كرد بعد از امامش پرسيدند يك يك را شمرد به من كه رسيد توقف نمود آن مرد واقفى مذهب بود . گفت : وقتى حضرت رضا عليه السّلام وارد خراسان شد شيعيان از اطراف به او توجه نموده از آن جمله علي بن اسباط با مقدارى هديه و پيشكش به همين تصميم عازم خراسان شد دزدان قافله را ربودند اموال او و هديههايش را بردند و ضربتى بدهانش زدند دندانهاى عقب دهانش افتاد برگشت بدهى كه در آن نزديكى بود در آنجا خوابيد حضرت رضا عليه السّلام را در خواب ديد به او فرمود محزون مباش هدايا و اموالت به من رسيد اما گوش كن در باره دندانهاى پيشين خود سعد « 1 » كوبيده را در دهان بگير . گفت : از خواب بيدار شدم مقدارى سعد كوبيده را در دهان گرفت خداوند دندانهاى عقب دهانش را به او برگردانيد . وقتى خدمت حضرت
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 62
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٢
هامش
( 1 ) ماده خوشبوئى است كه براى دهان و دندان نافع است .