تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
جعفر بن محمّد بن على بن حسين بن علي بن ابى طالب و پسر پيغمبرم نماز صبح را در مدينه مسجد پيغمبر با فرماندار مدينه خواندم . نامه‌اى كه از دوستش رسيده بود برايم خواند و در باره مسائل زيادى با من مشورت نمود من آنچه صلاحش بود راهنمائى كردم به او وعده دادم كه پس از نماز عصر به منزل ما بيايد همين امروز ، تا جواب نامه دوستش را آنجا بنويسد ، به نيرو و قدرت پروردگار وفا به اين وعده خواهم نمود . مردم عرضكردند يا ابن رسول اللَّه با اين دليل ديگر ما را احتياج به برهانى نيست تو در نزد ما راستگو هستى از جاى حركت كردند تا بروند آن جناب فرمود متفرق نشويد من شما را جمع كردم تا هر سؤالى داريد بنمائيد از آثار نبوت و علامتهاى امامت آن چيزهائى كه جز نزد ما پيدا نخواهيد كرد اينك سؤال كنيد . باز عمرو بن هداب شروع بصحبت نموده گفت : محمّد بن فضل هاشمى از شما چيزهائى نقل كرد كه انسان نميتواند بپذيرد . حضرت رضا عليه السّلام فرمود : چه حرفهائى ؟ عمرو جواب داد ميگفت شما بهر چه خدا نازل نموده عالم هستى و تمام زبانها و لغات را ميدانى . فرمود درست گفته من حاضرم هر چه ميخواهى بپرس . عمرو گفت : ما شما را آزمايش ميكنيم پيش از هر چيز در مورد زبانها و لغات ، اين شخص رومى است آن ديگرى هندى و اين شخص ترك زبان است قبلا آنها را آورده‌ام شما با آنها بزبانشان صحبت كنيد ، فرمود هر چه مايلند به زبان خود بپرسند تا جواب بدهم هر كدام سؤالى به زبان خود نمودند حضرت رضا عليه السّلام به زبان خودشان جواب آنها را داده بطورى كه در شگفت شدند و تعجب كردند ، اعتراف نمودند كه آن جناب به زبان آنها از خودشان گوياتر و واردتر است . سپس رو بجانب عمرو بن هداب كرده فرمود : اگر من به تو خبر دهم كه در