فليأت ذا القبران اللَّه أسكنه * سلالة من نبى اللَّه منتجبه
گفت از جاى حركت كرده مشغول نماز شدم تا سحرگاه باز مثل مرتبه قبل نشستم و سر روى زانوان گذاشتم وقتى سر برداشتم آنچه روى ديوار ديده بودم نبود نوشتهاى كه ديدم هنوز تر و مرطوب بود مثل اينكه تازه نوشته شده باشد اذان صبح شد درب را باز كردند از حرم خارج شدم .
عيون اخبار الرضا : ابو الحسن على بن احمد بن علي نصرى معدل گفت مردى از نيكوكاران در خواب پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را ديده عرضكرد : يا رسول اللَّه به زيارت كداميك از اولادت بروم پيغمبر اكرم فرمود بعضى از فرزندانم مسموم پيش من آمدند و بعضى شهيد با شمشير جفا . عرضكردم كداميك از آنها را زيارت كنم با فاصلهاى كه از هم دارند ( يا گفت با فاصله زيارتگاههاى ايشان كه از هم دارد » فرمود هر كدام به تو نزديكترند و در ديار غربت دفن شده ، گفتم منظورتان حضرت رضا است فرمود بگو : صلى اللَّه عليه ( و آله ) بگو : صلى اللَّه عليه ( و آله ) بگو : صلى اللَّه عليه ( و آله ) سه مرتبه تكرار كرد .
عيون : ابو عمر و محمّد بن عبد اللَّه حكمى كه حاكم نوقان بود گفت دو نفر از رى با پيغامى از طرف يكى از سلاطين براى امير نصر بن احمد ببخارا آمدند يكى از آنها اهل رى و ديگرى از اهالى قم بود مرد قمي داراى مذهب قبلى خود در قم بود يعنى ناصبى و دشمن اهل بيت اما مرد رازي شيعه بود به نيشابور كه رسيدند مرد رازى برفيق قمى خود گفت خوب است ، اول به زيارت حضرت رضا عليه السّلام برويم بعد بجانب بخارا .
قمى گفت : سلطان ما را مأمور نموده كه پيغامى براى امير خراسان به بخارا ببريم صحيح نيست ما به كار ديگرى قبل از انجام مأموريت بپردازيم .
بجانب بخارا رفتند و مأموريت را انجام دادند برگشتند تا بطوس رسيدند مرد رازى بقمى گفت به زيارت حضرت رضا عليه السّلام نميروى ؟ در جواب گفت من از ري با مذهب مرجئه « گروه مخصوصى از اهل سنت كه قائل بجبر هستند و دشمن اهل بيت » ميخواهى با مذهب رافضى برگردم .