تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
زمين را حفر ميكنند پشت قبر هارون تا قبر او را قبله قبر حضرت رضا قرار دهند ولى كلنگها كارگر نيست و ذره‌اى از خاك را جدا نميكند . مأمون به من گفت : ببين چطور خاك سخت شده و نميشود آن را حفر كرد . گفتم : يا امير المؤمنين آن جناب به من دستور داده كه فقط يك كلنگ جلو قبر پدرت هارون الرشيد بزنم . گفت : وقتى يك كلنگ زدى چه مىشود گفتم او فرموده نبايد قبر پدرت قبله قبرش باشد اگر من يك كلنگ بزنم قبرى آماده بدون كندن و كاويدن ظاهر مىشود كه در وسط آن ضريحى است . مأمون گفت : سبحان اللَّه چه حرفهاى عجيبى ! ولى نبايد از كار حضرت رضا تعجب نمود بزن ببينم چه مىشود . هرثمه گفت : كلنگ را گرفتم و در جلو قبر هارون زدم قبرى كنده با ضريحى كه در وسطش بود آشكار شد مردم تماشا مىكردند . مأمون گفت : بگذار بدنش را داخل قبر . گفتم : يا امير المؤمنين به من دستور داده بدنش را پائين نبرم تا از درون قبر آب سفيدى بيرون آيد و قبر پر شود تا برابر زمين بعد يك ماهى به طول قبر در آن پيدا مىشود وقتى ماهى رفت و آب خشك شد آن جناب را كنار قبرش ميگذارم و كارى بلحد ندارم گفت هر چه دستور داده انجام ده . هرثمه گفت : منتظر جوشيدن آب و آمدن ماهى شدم . ماهى پيدا شد و آب خشك گرديد مردم نگاه مىكردند پيكر آن جناب را كنار قبر گذاشتم داخل قبر بوسيله پارچه‌اى سفيد پوشيده شد كه من نيانداخته بودم . بدون اينكه من دست بزنم بدنش سرازير قبر شد بىآنكه احدى دست زده باشد . مأمون بحاضرين اشاره كرد كه خاك بريزيد . گفتم چنين كارى نكنيد گفت پس چه كسى قبر را پر مىكند گفتم به من فرموده خاك نريزيد قبر خودش پر مىشود پس از پر شدن مقدارى هم از روى زمين بالا مىآيد . مأمون بمردم اشاره كرد كارى نداشته باشيد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 272 | العلامة المجلسي / موسى خسروى