تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
محمّد بن جعفر بن محمّد كه امان از مأمون گرفته بود و در خراسان بود عموى حضرت رضا عليه السّلام محسوب ميشد مأمون به او گفت برو بمردم اطلاع ده كه امروز حضرت رضا را دفن نمىكنند ميترسيد بدن شريفش را بيرون آورد فتنه و آشوب بر پا شود . محمّد بن جعفر خارج شده گفت مردم متفرق شويد كه حضرت رضا را بيرون نمىآورند مردم متفرق شدند شبانه آن جناب را غسل داده دفن كردند . امالى شيخ و عيون اخبار : ابا صلت گفت در خدمت حضرت رضا عليه السّلام بودم فرمود داخل اين قبه‌اى كه هارون مدفون است برو از چهار طرف آن خاك بردار بياور داخل قبه شدم و خاك را آوردم ملاحظه فرمود گفت اين قسمت از خاك را كه مربوط به طرف راست است به من بده تقديم كردم بو كشيده ريخت فرمود در اينجا ميخواهند برايم قبر حفر كنند سنگى پديدار خواهد شد كه اگر تمام كلنگهاى خراسان را جمع كنند نميتوانند آن را بردارند در مورد خاكى كه از پائين پا و بالاى سر آورده بودم همين فرمايش را تكرار نمود . آنگاه فرمود : اين خاك را به من بده كه خاك مدفن من است فرمود : در اينجا براى من قبر ميكنند بگو هفت پله پائين روند و ضريحى بگشايند اگر امتناع ورزيدند مىگوئى باندازهء يك متر لحد قرار دهند خداوند اگر بخواهد آن را وسعت ميدهد . پس از آماده شدن قبر در قسمت سر رطوبتى خواهى ديد دعائى كه به تو مىآموزم خواهى خواند لحد پر از آب مىشود و ماهىهاى كوچكى در آن ميبينى از همان نانى كه به تو مىدهم براى آنها ريزه ميكنى خواهند خورد وقتى تمام شد يك ماهى بزرگ آشكار ميگردد ماهيهاى كوچك را مىخورد بطورى كه يكى هم نميماند و بعد ديده نميشود . در اين موقع كه ماهى بزرگ ديده نشد دست بر روى آب بگذار و دعائى كه به تو مىآموزم بخوان آب فرو ميرود و چيزى از آن باقى نمىماند تمام اين كارها