تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
طبرسى گفته است : در آخر ماه صفر سال 203 بعضى گفته روز دوشنبه چهاردهم صفر سال 202 بوسيله انگور زهر آلود در زمان مأمون در طوس گفته‌اند در خانه حميد بن قحطبه در دهى بنام سناباد از سرزمين طوس و اطراف نوقان شهيد شد كه در همان محل قبر هارون الرشيد قرار داشت . در آن زمان پنجاه و پنج سال داشت ، بعضى گفته‌اند چهل و نه سال و شش ماه و چهار ماه نيز گفته شده ، بعضى نيز 49 سال و هشت روز كم گفته‌اند با پدرش 29 سال و چند ماه بود و بعد از آن جناب بيست و دو سال و چند ماه كم زندگى كرد كه بعضى بيست سال نيز گفته‌اند . عيون : هرثمة بن اعين گفت : يك شب پيش مأمون بودم تا چهار ساعت از شب گذشت بعد مرا اجازه رفتن داد . خارج شدم نيمه شب كسى درب خانه‌ام را كوبيد يكى از غلامان جوابداد . گفت بهرثمه بگو آقايت ترا ميخواهد . با عجله حركت كردم لباس پوشيدم بسرعت خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم غلام آن جناب از جلو رفت من نيز از پشت سرش ناگاه چشمم بآقا علي بن موسى الرضا افتاد كه در صحن خانه نشسته است . فرمود : هرثمه گفتم : بلى آقاي من فرمود : بنشين . نشستم . فرمود : هر چه به تو ميگويم گوش كن و بخاطر بسپار نزديك سفر من بجانب خدا شده كه باجداد طاهرين خود ملحق شوم ديگر آخر زندگى من است اين ستمگر تصميم گرفته مرا بوسيله انگور و خرماى مسموم بكشد اما انگور را بوسيله نخى كه در سم فرو ميبرد و نخ آلوده بسم مىشود آن را در انگور فرو ميبرد دستور داده يكى از غلامان دستش را آلوده بسم نموده آن را دانه مىكند تا دانه‌هاى انار در اين سم آلوده شود . فردا مرا خواهد خواست انار و انگور زهر آلود را پيش من ميگذارد و درخواست خوردن مىكند من ميخورم كار تمام مىشود و مرگم فرا ميرسد وقتى مردم او خواهد گفت من بدست خويش او را غسل مىدهم وقتى اين حرف را زد