تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
بعد ديگرى را و حد بر خويش جارى كن سپس بر ديگرى . مأمون رو به حضرت رضا عليه السّلام نموده گفت شما چه ميفرمائيد . فرمود او ميگويد تو هم دزدى كرده‌اى منهم دزدى كرده‌ام . مأمون خيلى خشمگين شد سپس بصوفي گفت : به خدا دست و پايت را قطع ميكنم . صوفي در جواب گفت : دست و پاى مرا قطع ميكنى با اينكه بندهء منى . مأمون گفت واى بر تو از كجا من بنده‌ى تو شدم گفت به جهت اينكه مادر ترا از بيت المال مسلمانان خريده‌اند تو بنده تمام مسلمانان شرق و غربى تا آزادت كنند من كه آزاد نكرده‌ام ، از آن گذشته خمس را خودت فرو ميبرى و حق اولاد پيامبر را نميدهى حق من و امثال مرا نيز نميدهى . دليل ديگر اينكه ناپاك نميتواند ناپاكى را پاك كند بايد ناپاك را شخص پاك ، پاكيزه كند كسى كه به گردن خودش حد باشد نميتواند حد بر ديگرى جارى كند مگر اينكه ابتدا از خود شروع نمايد نشنيده‌اى خداوند عزيز ميفرمايد :
أَ تَأْمُرُون النَّاس بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْن أَنْفُسَكُم وَ أَنْتُم تَتْلُون الْكِتاب أَ فَلا تَعْقِلُون
. مأمون رو بجانب حضرت رضا عليه السّلام كرده گفت چه صلاح ميدانى در باره اين مرد . فرمود خداوند عزيز بمحمّد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله و سلم ميفرمايد :
فَلِلَّه الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ
» خدا را دليل رسائى است . اين همان دليل است كه نادان با نادانى ميفهمد و دانا نيز بعلم خود مييابد دنيا و آخرت بدليل استوار است اين مرد دليل آورد . مأمون دستور داد صوفي را آزاد كنند و از روبرو شدن با مردم خود را كنار كشيد در فكر اين شد كه كار حضرت رضا عليه السّلام را تمام كند بالاخره ايشان را مسموم كرد و كشت . فضل بن سهل و گروهى از شيعيان را نيز كشته بود ، صدوق ميگويد من اين حديث را همان طورى كه بود نقل كردم ولى عهده‌دار صحت آن نيستم . عيون اخبار الرضا : احمد بن علي انصارى گفت از ابا صلت هروى پرسيدم كه چطور مأمون راضى بكشتن حضرت رضا عليه السّلام شد با اين احترام و محبتى كه