به او داشت و وليعهد خويش قرارش داد . گفت مأمون او را گرامى ميداشت و با او محبت ميورزيد چون مقام و موقعيتش را ميدانست او را وليعهد خويش قرار داد تا مردم ببينند كه علاقمند به دنيا است و از مقامش در نزد آنها كاسته شود ولى تمام اين كارها بيشتر موجب علاقه و ارادت مردم بايشان ميشد به همين جهت دانشمندان و متكلمين را از اطراف جمع كرد شايد بتوانند در مناظره بر او پيروز شوند و مقامش نزد علماء كم شود تا موجب پائين آمدن مقام او در نزد عموم شود .
هر كدام از دانشمندان يهود ، نصرانى ، مجوس ، ستاره پرستان و زردشتيان و منكرين خدا و طبيعى مذهبان و دانشمندان اسلام از مخالفين شيعه كه با آن جناب بحث و مناظره ميكردند مغلوب ميشدند و دليل آن جناب را نمىپذيرفتند مردم ميگفتند به خدا اين شخص شايسته خلافت است نه مأمون . جاسوسها اين سخنان را به او ميرساندند ناراحت ميشد و بر آن جناب رشك مىبرد .
حضرت رضا عليه السّلام نيز در مورد حق گوئى از مأمون باكى نداشت بيشتر اوقات جوابهائى به او ميداد كه خوشش نمىآمد و خشمگين ميشد و كينه او را در دل ميگرفت ولى اظهار نميكرد وقتى ديگر عاجز شد از مبارزه با آن جناب او را مسموم كرد .
عيون : قاسم بن اسماعيل گفت : از ابراهيم بن عباس شنيدم كه ميگفت وقتى مأمون حضرت رضا عليه السّلام را وليعهد خود قرار داد آن جناب بمأمون فرمود يا امير المؤمنين خيرخواهى براى تو بر من واجب است و هرگز نبايد مؤمن فريبكارى بكند . تودهى مردم خوششان نميآيد از كارى كه نسبت به من كردى خواص تو نيز ناراضى هستند از كارى كه نسبت بفضل بن سهل كردهاى صلاح تو در اين است كه ما را از خود دور كنى تا اوضاع مرتب شود . ابراهيم گفت به خدا همين فرمايش او موجب كارى شد كه مأمون نسبت به او انجام داد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 266
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦٦