تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢

گفت : ما متفرق شديم ديگر تا مأمون از دنيا رفت چنين اجتماعى پيدا نكرديم . محمّد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعرى در حديث ديگرى گفت . در اين موقع همه ساكت شدند مأمون گفت چرا سكوت كرديد . گفتند : نميدانيم چه بگوئيم . گفت همين قدر مرا كافى است كه حجت بر شما تمام شد دستور داد ايشان را خارج كنند . گفت : شرمنده و متحير خارج شديم سپس مأمون نگاهى بفضل بن سهل نموده گفت اين نهايت قدرت و نيروى استدلال آنها بود جاى اين گمان براى كسى باقى نماند كه خيال كند مقام و موقعيت من مانع از اين شد كه دلايل مرا رد كنند . طرايق : از مطالب شنيدنى كه مشهور شده مدح و ستايشى است كه مأمون از امير المؤمنين علي بن ابى طالب عليه السّلام و اولادش مينمايد . در جواب نامه‌اى كه بنى هاشم « 1 » به او مينويسند و درخواست ميكنند جوابش را بدهد اين مطلب را ابن مسكويه صاحب تاريخ حوادث الاسلام در كتاب خود بنام نديم - الفريد نوشته مأمون در جواب ايشان چنين مينويسد :

بِسْم اللَّه الرَّحْمن الرَّحِيم *
- حمد و سپاس خدا جهان را سزا است درود بر خاتم انبياء و اهل بيت آن جناب بر خلاف گروهى كه خوششان نمىآيد ( كه بر اهل پيغمبر هم صلوات بفرستم ) . نامه شما را متوجه شدم و منظورتان را درك كردم و كاملا برخاسته كوچك و بزرگ شما واقفم مىدانم چگونه اشخاصى هستيد وقتى روى مىآوريد و زمانى كه از كسى برميگرديد و نتيجه اين نامه را نيز ميدانم كه قبل از آن چقدر در پى باطل بوديد و حق را پايمال مىكرديد و كتاب و سنت پيامبر را پشت
هامش
( 1 ) منظور همان بنى عباس است كه آنها نيز نسبت بهاشم جد پيغمبر اكرم ميرسانند .