دستور داد عمران را داخل نمايند خيلى نسبت به او احترام كرد به عمران گفت :
بالاخره آخر كار جزء بنى هاشم شدى عمران جواب داد خداى را ستايش ميكنم كه اين شرافت را بوسيلهء شما به من ارزانى داشت .
مأمون گفت اين شخص سليمان متكلم خراسان است ، عمران در جواب گفت : خيال مىكند در خراسان نظير ندارد با اينكه مخالف بداء است مأمون گفت : چرا با او مناظره نميكنى ؟ عمران پاسخ داد بسته بميل اوست در همين موقع حضرت رضا عليه السّلام وارد شد پرسيد در بارهء چه چيز صحبت ميكرديد عمران عرض كرد : اين شخص سليمان مروزى است سليمان گفت : هر چه علي بن موسى الرضا عليه السّلام در مورد بحث ما فرمود راضى هستى ؟ عمران پذيرفت و درخواست كرد امام عليه السّلام دليلى بياورد كه او بوسيله آن دليل براى ديگران مطلب را اثبات نمايد علي بن موسى الرضا عليه السّلام در مورد بداء و اراده و ساير مسائل توحيد بطورى استدلال نمود كه سليمان نتوانست سخن بگويد در اين موقع كه او از جواب عاجز شد مأمون گفت : اين شخص دانشمندترين بنى هاشم است پس از آن مجلس خاتمه پذيرفت و متفرق شدند .
صدوق رحمة اللَّه عليه ذكر كرده كه مأمون دانشمندان و صاحبنظران ملتهاى مختلف را براى حضرت رضا عليه السّلام جمع ميكرد تا شايد بتوانند علي بن موسى الرضا عليه السّلام را مغلوب كنند و در مقابل يكى از آنها شايد فروماند از رشك و حسدى كه به آن جناب در علم و دانش ميبرد . هر كس با آن جناب بحث ميكرد اقرار بفضل و دانش او مينمود و مغلوب ميگرديد زيرا خداوند پيشوايان خود را كمك ميفرمايد خودش در قرآن ميفرمايد :
إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِين آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا
منظورش از كسانى كه ايمان آوردهاند ائمه عليهم السّلام و پيروان عارف آنها است و كسانى كه از ايشان استفاده كردهاند كه آنها را بوسيله دليل بر مخالفين خود پيروز ميگرداند در دنيا و در آخرت خداوند وعده خلافى نمىنمايد .