تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
سوارى باضافه ده هزار درهم به او هديه نمود عرضكردم پيروى از امير المؤمنين عليه السّلام جد بزرگوارت نمودى فرمود : اين كار لازم است . آنگاه دستور داد غذا بياورند مرا طرف راست و عمران را طرف چپ نشانيد پس از صرف غذا بعمران فرمود اكنون خواهى رفت فردا صبح مىآئى تا از غذاهاى مدينه برايت تهيه نمايم . عمران بعد از اسلام آوردن با دانشمندان و صاحبنظران بحث ميكرد و دلائل آنها را رد مينمود بطورى كه احتراز ميكردند با او مناظره كنند . مأمون نيز به او ده هزار درهم داد فضل بن سهل به او مقدارى بخشيد و موكبى سوارى داد حضرت رضا او را متصدى موقوفات بلخ نمود ثروتى انبوه بدست آورد . عيون : حسن بن محمّد نوفلى گفت : سليمان مروزى كه دانشمندى بىنظير در خراسان بود پيش مأمون آمد خليفه از او احترام زياد نموده گفت : پسر عمويم علي بن موسى الرضا از حجاز آمده و علاقه‌اى بمناظره دارد چنانچه مايل باشى در روز ترويه بيا با او مناظره كن سليمان گفت : يا امير المؤمنين ميترسم در حضور شما و بنى هاشم از او سؤال كنم نتواند جواب بگويد در اين صورت دنبال‌گيرى بحث صلاحيت ندارد مأمون گفت اتفاقا منهم از پى تو فرستادم چون مى - دانستم قدرت مناظره دارى نظر منهم همين است كه او را در يك مسأله هم اگر شده مغلوب كنى سليمان گفت : در اين صورت اشكالى ندارد مجلسى ترتيب بده ولى ديگر بر من ايراد نكنى و سرزنش ننمائى بعد از مغلوب شدن ايشان . مأمون از پى حضرت رضا فرستاده و پيغام داد مردى از اهل مرو كه يگانه خراسان است آمده در صورتى كه ناراحت نشويد اينجا تشريف بياوريد . حضرت رضا عليه السّلام وضو گرفت به من و عمران صابى فرمود : شما جلو برويد من مىآيم ما رفتيم ياسر و خالد دست مرا گرفته پيش مأمون بردند پرسيد كو برادرم ابو الحسن خدا او را حفظ نمايد گفتم لباس مىپوشيد بما دستور داد زودتر بيائيم خدمت شما . گفتم : عمران صابى كه بدست شما ايمان آورد اينجاست اگر اجازه بفرمائيد وارد شود