تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
محل دفن خود را ميدانم مكان دفن ترا نيز ميدانم پرسيدم محل دفن من كجا است فرمود بين من و تو فاصله زياد است من در مشرق از دنيا ميروم و تو در مغرب . گفتم صحيح ميفرمائيد خدا و پيامبر و اهل بيت او بهتر ميدانند خيلى كوشش كردم و او را در مورد خلافت و چيزهاى ديگر بطمع اندازم ولى قبول نكرد . ارشاد : گروهى از تاريخ نويسان و وقايع نگاران كه تحقيق در باره زندگى خلفا دارند ، نوشته‌اند كه وقتى مأمون تصميم گرفت حضرت رضا عليه السّلام را وليعهد خود نمايد فضل بن سهل را خواست و جريان را با او در ميان گذاشت به او گفت در اين مورد با برادرت حسن بن سهل نيز مشورت كن اين كار را كرد هر دو پيش مأمون آمدند حسن بن سهل پيوسته اظهار ميكرد كه اين كار مشكلى است و خلافت از اين خاندان خارج مىشود مأمون گفت من با خدا پيمان بسته‌ام كه اگر بر برادر خود پيروز شوم خلافت را بسپارم بشايسته‌ترين اولاد علي امروز كسى را از علي بن موسى الرضا شايسته‌تر نميدانم روى زمين . فضل و حسن كه ديدند مأمون تصميم جدى دارد مخالفت نكردند آن دو را پيش حضرت رضا عليه السّلام فرستاد و ولايتعهد را به آن جناب عرضه داشت ولى ايشان امتناع ورزيدند آنقدر اصرار نمودند تا پذيرفت . پيش مأمون برگشتند و از قبول كردن آن جناب مأمون را مطلع كردند خيلى خوشحال شد روز پنجشنبه مجلسى براى خواص تشكيل داد و فضل بن سهل بمردم اطلاع داد كه نظر مأمون در باره حضرت رضا عليه السّلام چيست و او را وليعهد خويش كرده و لقب رضا به او بخشيده و دستور داد لباس سبز بپوشند و روز پنجشنبه با او بيعت كنند و مواجب و حقوق يك سال خود را دريافت نمايند . آن روز تمام طبقات از سپهداران و وزيران و قاضيان سوار شده در آن مجلس حاضر شدند . مأمون نشست و براى حضرت رضا عليه السّلام دو پشتى بزرگ نزديك خود قرار داده بود آن جناب با لباس سبز در جايگاه خود نشست عمامه‌اى بر سر داشت و