تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
فضل بن سهل در اين پيشنهاد او را گول زده و به ضرر صلاح ديده به همين جهت از مرو خارج شد و بجانب عراق حركت كرد . فضل بن سهل را بوسيله دائى خود غالب در حمام سرخس سال دويست و سه ماه شعبان كشت فرصتى مىجست كه حضرت رضا را هم از بين ببرد تا اينكه آن جناب مريض شد از بيمارى امام استفاده كرد سمى ترتيب داد و آن جناب را بوسيلهء سم شهيد نمود ، دستور داد او را در سناباد پهلوى قبر هارون الرشيد دفن كنند در صفر سال دويست و سه كه آن روز پنجاه و دو سال داشت بعضى پنجاه و پنج سال گفته‌اند . اين نظريه ابو علي حسين بن احمد سلامى است كه در كتاب خود نقل مىكند ولى عقيدهء من اينست كه مأمون حضرت رضا را وليعهد خود نمود بواسطه نذرى كه كرده بود و قبلا ذكر شد فضل بن سهل هميشه با حضرت رضا دشمنى ميورزيد و او را نميتوانست ببيند چون فضل از كسانى بود كه برمكيان او را روى كار آورده بودند . حضرت رضا عليه السّلام چهل و نه سال و شش ماه داشت و در سال دويست و سه شهيد شد چنانچه در همين كتاب ذكر كردم . عيون : معمر بن خلاد گفت حضرت رضا عليه السّلام فرمود مأمون به من گفت يا ابا الحسن خوب است يك نفر را معرفى كنى از كسانى كه به آنها اعتماد دارى تا فرماندار فلان شهر كنم كه وضع آنجا درهم پاشيده ، من گفتم اگر تو بشرايط من وفا كنى منهم شرط ترا وفا ميكنم مگر من ولايتعهدى را نپذيرفتم به شرط اينكه امر و نهى نكنم و عزل و نصب ننمايم و كسى را فرماندار و كسى را بر كنار ننمايم تا بالاخره خداوند مرا قبل از تو از اين دنيا ببرد . به خدا قسم خلافت چيزى است كه هرگز خود را به آن وعده نداده‌ام . به خدا سوگند وقتى در مدينه بودم سوار بر مال سوارى خود ميشدم و ميان كوچه و بازار رفت و آمد ميكردم اهالى مدينه و ديگران حاجات و نيازهاى خود را از من درخواست ميكردند برآورده مينمودم آنها مثل عمو و خويشاوند من بودند نامه‌هاى مرا در شهرها مىپذيرفتند و سفارشهاى مرا رد نميكردند تو بر نعمتى