تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
كه خداوند به من عنايت فرموده بود اضافه نكردى . مأمون گفت قبول دارم شرط شما را وفا ميكنم . عيون : ريان بن شبيب دائى معتصم برادر مارده گفت وقتى مأمون خواست براى خود بيعت بخلافت و براى حضرت رضا بولايتعهد و براى فضل بن سهل بوزارت بگيرد دستور داد سه كرسى گذاشتند وقتى هر كدام بر كرسى خود قرار گرفتند بمردم اجازه ورود داد . وارد شدند شروع به بيعت كردند با دست راست بر دست راست هر يك از اين سه نفر ميگذاشتند از بالاى انگشت بشست تا انگشت كوچك و خارج ميشدند تا بالاخره جوانى از انصار در آخر بيعت كرد و دست راست خود را از انگشت كوچك تا بالاى شست بر دست آنها گذاشت حضرت رضا عليه السّلام تبسم فرمود آنگاه فرمود هر كس با ما بيعت كرد بيعتى نمود كه آن را بشكند جز اين جوان كه بيعت محكم و پايدار نمود ، مأمون گفت شكستن و پايدارى بيعت از كجا معلوم شد حضرت رضا فرمود پايدارى بيعت از بالاى انگشت كوچك تا بالاى انگشت شست است و فسخ بيعت از بالاى شست تا بالاى انگشت كوچك است مردم از شنيدن اين جريان با يك ديگر بصحبت پرداختند مأمون دستور داد برگردند و آن طورى كه حضرت رضا عليه السّلام دستور ميدهد بيعت كنند . ميگفتند از كجا لياقت امامت دارد كسى بيعت كردن را نميداند كسى كه ميداند از او شايسته‌تر است ، اين سخنان باعث شد كه مأمون حضرت رضا عليه السّلام را مسموم نمايد . غيبت شيخ طوسى : محمّد بن عبد اللَّه افطس گفت پيش مأمون رفتم مرا احترام كرد و تهنيت گفت سپس گفت خدا رحمت كند حضرت رضا را چقدر دانا بود مرا از امر عجيبى خبر داد شبى كه مردم با او بيعت كرده بودند به او گفتم خوب است شما بعراق تشريف ببريد و من جانشين شما در خراسان باشم لبخندى زده فرمود نه قسم بجان خودم كه من بايد همين نزديكيهاى خراسان باشم و در اين سرزمين بمانم تا مرگ گريبانم را بگيرد بالاخره از همين سرزمين محشور خواهم شد . عرضكردم فدايت شوم از كجا اين مطلب را ميدانى فرمود همانطور كه