صولى گفت آنچه عبيد اللَّه برايم نقل كرد از چند جهت براى من ثابت شد :
از آن جمله عون بن محمّد مرا حديث كرد از فضل بن ابى سهل نوبختى يا برادرش كه گفت وقتى مأمون تصميم بولايت عهدى حضرت رضا گرفت با خود گفتم من بايد آزمايش كنم كه مأمون واقعا ميخواهد حضرت رضا وليعهدش باشد يا تظاهر مىكند نامهاى نوشتم بوسيله خادمى كه هميشه نامههاى محرمانه خود را توسط او برايم ميفرستاد بدين مضمون :
ذو الرياستين تصميم ولايت عهد را گرفته با اينكه طالع سرطان است و در اين طالع مشترى و سرطان است گر چه مشترى شرف دارد ولى برجى قابل تغيير است كه هيچ كار در آن باتمام نميرسد با اينكه مريخ نيز در ميزان است در خانه عاقبت كه اين خود دليل بر نكبت كارى است كه تصميم به آن گرفته مىشود اين جريان را بامير المؤمنين گزارش دادم تا اگر بر اين اوضاع بوسيله ديگرى اطلاع حاصل كرد مرا سرزنش نكند .
در جواب من نوشت وقتى نامه مرا خواندى بوسيله خادم برگردان مبادا كسى مطلع شود از آنچه به من خبر دادى كه جانت در خطر است و مبادا ذو الرياستين از تصميم خود برگردد زيرا اگر او منصرف شود تقصير تو است و ميدانم تو موجب آن شدهاى .
گفت خيلى بر من گران آمد و آرزو ميكردم كه كاش اين جريان را ننوشته بودم بعد مطلع شدم كه فضل بن سهل ذو الرياستين متوجه اوضاع شده و از تصميم خود منصرف گرديده او بعلم نجوم وارد بود من بر جان خود بيمناك شدم . سوار شده پيش فضل رفتم به او گفتم در آسمان ستارهاى مسعودتر از مشترى سراغ دارى گفت نه . گفتم آيا در ميان ستارگان پيدا مىشود ستارهاى كه از مشترى مباركتر باشد در موقع شرف مشترى گفت نه . گفتم : تصميم خود را اجرا كن كه فلك در مسعودترين حالات است . تصميم را اجرا نمود تا وقتى جريان ولايت عهد تمام نشده بود من نميدانستم زنده هستم يا مرده از ترس مأمون .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 121
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢١