تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
گفت : شما داراى امان هستيد . فرمود ميخواهى مردم بگويند علي بن موسى الرضا زاهد و پارسا نيست دنيا از او برگشته بود ديديد چگونه وليعهدى را قبول كرد بطمع خلافت . مأمون خشمگين شده گفت : پيوسته حرفهائى ميزنى كه مرا ناراحت مى - كنى از قدرت من خود را در امان مىبينى به خدا قسم اگر ولايت عهدى را پذيرفتى و گر نه باجبار وادارت ميكنم در صورتى كه نپذيرى گردنت را ميزنم . حضرت رضا فرمود : خداوند مرا نهى نموده از اينكه بدست خود خويشتن را به هلاكت اندازم حال كه چنين است هر كار مايلى بكن ولى قبول ميكنم مشروط بر اينكه در عزل و نصب امراء و فرمانداران دخالت نداشته باشم و رسم و راه و روشى را كه مردم دارند تغيير ندهم از دور طرف مشورت تو باشم مأمون به همين مقدار راضى شد با نارضايتى و اكراه ولايت عهدى را پذيرفت . عيون اخبار الرضا : ريان گفت : خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيده عرض كردم يا ابن رسول اللَّه مردم ميگويند : شما ولايتعهدى مأمون را چگونه پذيرفتى با اينكه زاهد و پارسا در دنيا هستى . فرمود : خدا ميداند من بميل خود نپذيرفتم وقتى بين كشته شدن و بين قبول ولايتعهد مخير شدم پذيرفتم تا كشته نشوم واى بر آنها مگر نميدانند يوسف با اينكه پيامبر بود مجبور شد كه متصدى خزائن عزيز مصر شود . به او گفت : «
اجْعَلْنِي عَلى خَزائِن الْأَرْض إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيم
» من مجبور شدم بقبول اين كار با نارضايتى و اجبار پس از اينكه نزديك بود كشته شوم با اينكه من اين امر را پذيرفتم بطورى كه عملا كناره دارم از آن . در دل خود را به خدا ميكنم و از او مدد ميخواهم . امالى : ياسر خادم گفت : وقتى حضرت رضا وليعهد شد ديدم دستهاى خود را به آسمان بلند كرده ميگويد : خدايا تو ميدانى كه به زور و اجبار پذيرفتم مرا مؤاخذه نفرمائى همان طورى كه يوسف پيامبر را مؤاخذه نكردى وقتى عهده‌دار فرمانروائى مصر شد .