نپذيرم مجبور و مضطرم همان طورى كه يوسف و دانيال هر كدام از طرف ستمگر زمان خود مجبور شدند . خدايا عهدى جز از طرف تو و فرمانروائى جز از جانب تو نيست مرا توفيق ده براى انجام وظائف دينى و احياء سنت پيامبرت ، تو نگهبان و يارىكننده هستى .
آنگاه ولايت عهد را پذيرفت در حالى كه اشك ميريخت و محزون بود به شرط اينكه كسى را بمقام فرمانروائى نصب نكند و عزل ننمايد و رسم و سنتى را تغيير ندهد و از دور اظهار نظر كند . مردم بيعت آن جناب را از عموم مردم گرفت هر گاه از حضرت رضا عليه السّلام فضيلت و دانش و حسن تدبيرى آشكار ميگشت مأمون بر آن جناب رشك مىبرد و كينه او را بدل ميگرفت بالاخره سخت ناراحت شد و با مكر و حيله او را با زهر كشت آن جناب رهسپار رضوان و رحمت خدا گرديد .
عيون اخبار الرضا : عبيد اللَّه بن عبد اللَّه بن طاهر گفت . فضل بن سهل بمأمون پيشنهاد كرد كه تقرب به خدا جويد با صله رحم و بيعت گرفتن بولايت عهد براى حضرت رضا تا بدين وسيله بر ستمى كه هارون نسبت به اين خانواده روا داشت سرپوش نهاده شود . مأمون قدرت مخالفت فضل را نداشت در هيچ كار ، از خراسان رجاء بن ابى ضحاك و ياسر خادم را فرستاد تا محمّد بن جعفر بن محمّد و حضرت رضا را بياورند در سال دويست .
وقتى در مرو حضرت رضا پيش مأمون آمد او را وليعهد خويش قرار داد و حقوق يك سال سپاهيان را پرداخت اين جريان را براى تمام مناطق مسلماننشين نوشت و آن جناب را برضا ملقب گردانيد و درهم بنام ايشان سكه زد و دستور داد مردم لباس سبز بپوشند و پوشيدن لباس سياه را ترك كنند دختر خود ام حبيبه را به ازدواج او و دختر ديگرش ام الفضل را به ازدواج پسرش محمّد بن علي درآورد و خود با توران دختر حسن بن سهل بصلاحديد عمويش فضل بن سهل ازدواج نمود تمام اين جريانها در يك روز انجام شد اما مايل نبود كه مسأله ولايت عهدى براى حضرت رضا صورت واقع پيدا كند .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٠