تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
مردى در آنجا بود از اهل كوفه كه خرما خريده بود از غلام پرسيد اين شخص كيست گفت جعفر بن محمّد عليه السّلام يك ظرف بزرگ پر از خرما خدمت امام آورد امام عليه السّلام پرسيد اين چيست عرضكرد خرمائى است بنام برنى فرمود شفا دهنده است نگاه بسابرى نموده گفت اين چيست عرضكرد سابرى مينامند فرمود در مدينه بيض نام دارد از نام خرماى مشان پرسيد گفت مشان فرمود در جاى ما اين خرما را ام جرذان ميگويند . نگاهى به خرماى صرفان كرد پرسيد اين چيست . عرضكرد صرفان فرمود ما آن را عجوه مىناميم در اين خرما شفا است . كافى - حذيفة بن منصور گفت در حيره خدمت حضرت صادق بودم پيكى از طرف ابو العباس سفاح خليفه آمده ايشان را خواست . يك لباس بارانى كه يك طرف آن سفيد و طرف ديگرش سياه بود خواست و پوشيد بعد فرمود من ميپوشم با اينكه ميدانم اين لباس دوزخيان است . كافى - حسين بن مختار گفت حضرت صادق سفارش كرد كه برايش چند شب كلاه سفيد درست كنم فرمود آنها را ترك ترك مكن زيرا براى مثل من كلاه ترك ترك خوب نيست . كافى - از حضرت صادق نقل مىكند كه يكى از اصحاب خدمتش رسيده ديد پيراهنى يقه‌دار پوشيده كه يقه آن دوخته شده است با دقت به آن نگاه ميكرد امام فرمود چرا نگاه ميكنى . گفت به يقه پيراهن شما نگاه ميكنم ( منظورش اين بود كه وصله‌دار است ) امام فرمود آن نوشته را بردار و نگاه كن چيست . آن مرد برداشت ديد نوشته است ايمان ندارد كسى كه حيا ندارد و مال ندارد كسى كه ميزان در خرج ندارد و لباس نو ندارد كسى كه لباس كهنه ندارد . كافى - يعقوب سرّاج گفت در خدمت حضرت صادق عليه السّلام ميرفتم ايشان قصد داشت به تسليت يكى از خويشاوندان كه نوزادى از او فوت شده بود برود در بين راه بند نعلين امام كنده شده . كفش را بدست گرفت و پا برهنه به راه افتاد چشم