تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨

امام فرمود مقدارى پنبه بگير و در آن روغن بان « 1 » بريز آن را روى ناف خود بگذار اسحاق بن عمار گفت فدايت شوم روغن بان را در پنبه بگذارد و بعد پنبه را روى ناف خود بگذارد . فرمود اما تو اسحاق روغن را بريز داخل ناف خود زيرا ناف تو بزرگ است ابن اذينه گفت آن مرد را بعدها ملاقات كردم گفت يك مرتبه آن كار را كردم ناراحتى من بر طرف شد . كافى - قتيبه اعشى گفت خدمت حضرت صادق رفتم تا عيادت كنم از پسر آن جناب كه مريض بود امام عليه السّلام جلو درب ايستاده ديدم خيلى محزون و غمگين است عرضكردم فدايت شوم بچه چطور است ؟ فرمود به خدا سوگند گرفتار درد خويش است . بعد داخل منزل شد ساعتى گذشت بعد بيرون آمد صورتش ميدرخشيد حزن و اندوه نداشت . من اميدوار شدم كه بچه خوب شده عرضكردم آقا بچه چطور است فرمود از دنيا رفت . عرضكردم وقتى زنده بود شما غمگين و محزون بوديد ولى حالا اثرى از آن اندوه نيست با اينكه مرده . فرمود ما خانواده‌اى هستيم كه قبل از مصيبت زارى ميكنيم وقتى قضاى خدا انجام شد تسليم هستيم و راضى به قضاى اوئيم . كافى - حضرت موسى بن جعفر فرمود پدرم مادرم ام فروه را براى انجام حقوق اجتماعى اهل مدينه ميفرستاد ( ممكن است منظور ديد و بازديدها باشد ) كافى - علاء بن كامل گفت خدمت حضرت صادق نشسته بودم ناگاه صداى ناله از ميان خانه بلند شد امام از جاى حركت كرد باز نشست كلمه

إِنَّا لِلَّه وَ إِنَّا إِلَيْه راجِعُون
بر زبان جارى نمود باز حديث خود را از سر گرفت تا تمام شد آنگاه فرمود ما دوست داريم خودمان و اولاد و اموالمان سالم باشد ولى وقتى قضاى خدا آمد ديگر نبايد دوست داشته باشيم چيزى را كه خدا نميخواهد . كافى - ابن شبرمه گفت هر وقت يادم مىآيد از حديثى كه حضرت صادق نقل كرد چنان ناراحت ميشوم كه قلبم نزديك است كنده شود فرمود پدرم از جدم
هامش
( 1 ) فرهنگ عميد : درختى است داراى برگهاى سبز و لطيف است و خوشبو از دانه‌هاى آن كه شبيه پسته است روغنى معطر ميگيرند دانه آنها را حب البان ميگويند .