تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
ندارند فرمود اين صحيح نيست پدرم محمّد بن على و جدم على بن الحسين ميپوشيدند و در موقع نماز خشن‌ترين لباس‌هاى خود را بتن داشتند منهم همين كار را ميكنم كافى ج 4 ص 49 - مسمع بن عبد الملك گفت در منى خدمت حضرت صادق مشغول انگور خوردن بوديم گدائى آمد و تقاضا كرد امام دستور داد يك خوشه انگور به او بدهند . گدا گفت احتياج بانگور ندارم اگر پول بدهيد خوب است امام فرمود خداوند وسعت به تو بدهد گدا رفت باز برگشت گفت همان خوشه انگور را بدهيد فرمود برو خدا گشايش دهد به تو چيزى به او نداد . گداى ديگرى آمد امام عليه السّلام سه دانه انگور به او داد گدا گرفت و گفت الحمد لله رب العالمين خدائى كه مرا روزى بخشيد . امام فرمود بايست دست مبارك را پر از انگور كرده به او داد باز گفت حمد و سپاس خدائى راست كه به من روزى بخشيد باز فرمود بايست . از غلامش پرسيد چقدر پول دارى ؟ عرضكرد تقريبا بيست درهم فرمود به اين فقير بده گدا گفت خدايا ترا سپاسگزارم اين نعمت از جانب تو است خدائى كه شريكى ندارى . باز امام فرمود بايست پيراهن خود را از تن بيرون آورد فرمود اين را بپوش . گدا پوشيده گفت خدا را شكر ميكنم كه مرا پوشانيد و لباس به من داد آقا يا ابا عبد اللَّه يا گفت خدا بشما خير بدهد همين دعا را براى حضرت صادق كرد گدا رفت . ما با خود اين طور خيال كرديم كه اگر آن گدا دعا براى خود حضرت نميكرد پيوسته به او چيزى ميداد چون هر چه حمد و سپاس خدا را مينمود به او مقدارى مىبخشيد . كافى ج 8 ص 225 - مالك بن عطيه گويد يكى از اصحاب حضرت صادق نقل كرد كه روزى امام عليه السّلام آمد با خشم فرمود من ساعتى قبل كارى داشتم از منزل خارج شدم يكى از سودانيهاى مدينه فرياد زد ( لبيك يا جعفر بن محمّد لبيك ) « 1 »
هامش
( 1 ) اين سودانى امام را خدا گرفته بود بجاى اينكه بگويد لبيك اللهم لبيك ميگفت لبيك يا ابا عبد اللَّه .