تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١

عليهم را خواست . آنها عذر خواستند . فرمود چكار ميكنيد كسى بيشتر ما را دوست دارد كه بيشتر از غذاى ما بخورد شروع كردند به خوردن خيلى خوب . فرمود خدا آنها را رحمت كند و از ايشان راضى باشد و درود بر آنها فرستد . كافى - سليمان صيرفى گفت خدمت حضرت صادق بودم غذايى از گوشت بريان آوردند و چيزهاى ديگر . سپس ظرفى برنج آوردند من با آن جناب خوردم باز فرمود بخور عرض كردم خوردم . فرمود بخور مقدار علاقه شخص را به برادرش از آن ميفهمند كه تا چه اندازه رويش باز است در خوردن غذا خانه او سپس با دست مبارك لقمه‌اى برايم گرفت فرمود بايد اين لقمه را هم بخورى . خوردم . كافى - ابو الربيع گفت حضرت صادق غذا خواست هريسه آوردند « 1 » فرمود جلو بيائيد و بخوريد عذر خواستيم فرمود بخوريد علاقه شخص بدوستش به مقدار خوردن غذاهاى خانه اوست چنان شروع به خوردن كرديم مثل شتر لف‌لف ميكرديم و ميخورديم . كافى - ابو حمزه گفت با عده‌اى در خدمت حضرت صادق بوديم ، غذا آوردند بلذيذى و خوبى آن غذا نخورده بوديم خرمائى نيز آوردند كه عكس‌مان در آن ديده ميشد از صفا و خوبى آن . مردى از حاضرين گفت از اين نعمتى كه در خدمت پسر پيامبر خورديم بازخواست خواهند كرد . حضرت صادق فرمود خدا كريم‌تر و بزرگتر است از اينكه غذائى گوارا و خوراكى مطبوع بشما بدهد بعد بازخواست از آن بنمايد اين بازخواست مربوط به نعمت ولايت محمّد و آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله است . كافى - ابن ابى يعفور گفت مهمانى خدمت حضرت صادق بود از جا حركت

هامش
( 1 ) غذائى است كه با آرد و گوشت ميپزند .