تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
فرمود حفص ! به خدا قسم اين همان درخت خرمائى است كه خداوند بمريم فرمود شاخه خرما را تكان بده تا خرماى تازه برايت بريزد . كافى ج 8 ص 164 - يكى از كارگزاران محمّد بن راشد گفت موقع شام خوردن بود كه خدمت حضرت صادق رسيدم در تابستان . سفره‌اى آوردند كه نان داشت و يك قدح پر از آب گوشت و گوشت كه بخار از آن برميخاست دست در آن گذاشت ديد خيلى گرم است سپس دست را بيرون آورد فرمود به خدا پناه ميبريم از آتش به او پناهنده مىشويم از آتش . ما طاقت اين گرما را نداريم چگونه طاقت آتش جهنم را داشته باشيم پيوسته اين سخن را تكرار ميكرد تا غذا سرد شد بطورى كه مىشد دست در آن گذاشت شروع به خوردن نمود من نيز خوردم سفره را برداشتند فرمود بغلامش يك چيزى بياور در يك سينى خرما آورد . دست كه دراز كردم ديدم خرما است عرض كردم آقا حالا فصل انگور و ميوه‌هاى تابستانى است فرمود اين خرما است باز بغلام دستور داد آن را بردارد و چيزى بياورد غلام يك سينى ديگر از خرما آورد . عرض كردم اين هم خرما است فرمود اين خرما خوب است . كافى - هشام بن سالم گفت هر وقت تاريكى شب همه جا را مىگرفت و مقدارى از شب ميگذشت حضرت صادق عليه السّلام انبانهايى از نان و گوشت و پول برميداشت و بر شانه ميگرفت ميرفت بدر خانه مستمندان مدينه بين آنها تقسيم ميكرد با اينكه او را نميشناختند پس از درگذشت امام صادق ديگر آن شخص را نيافتند فهميدند آن جناب امام صادق بوده . كافى - هارون بن عيسى گفت حضرت صادق عليه السّلام بفرزندش محمّد فرمود چقدر از خرجى اضافه آمده ؟ گفت چهل دينار فرمود آن را صدقه بده عرض كرد آقا ديگر چيزى نخواهم داشت . فرمود صدقه بده خداوند عوض آن را ميدهد نميدانى هر چيزى كليدى دارد كليد روزى صدقه است پس اينك صدقه بده بدستور امام عمل كرد ده روز