« 1 » و در اين آيه نميفرمود
« 2 » . اگر چنين نبود در حديث نمىآمد كه اگر مؤمن محزون نميشد براى كافر يك روسرى از آهن قرار ميدادم كه هرگز سرش درد نگيرد باز در حديث ديگر نميفرمود دنيا در نظر خدا به اندازه پر مگسى ارزش ندارد اگر چنين نبود بكافر شربت آبى نميداد . باز در حديث ديگر نميفرمود اگر مؤمن در قله كوهى باشد خداوند كافر يا منافقى را ميفرستد تا او را اذيت كند و گر نه در حديث نمىآمد كه وقتى خدا مردمى را دوست داشته باشد يا بندهاى را بخواهد بلا را بر او بشدت مىبارد از غمى خارج نميشود مگر اينكه در غم ديگر فرو ميرود . اگر اين مطلب نبود در حديث نمىآمد كه از اين دو جرعه آشاميدن نزد خدا چيزى محبوبتر نيست كه بنده مؤمن در دنيا بياشامد 1 - جرعه خشمى كه فرو خورد و جرعه اندوهى در مصيبت كه صبر كند با شكيبائى كامل و اميد ثواب از خدا . اگر نه اين بود اصحاب پيامبر براى كسانى كه به آنها ستم روا ميداشت تقاضاى طول عمر و صحت بدن و كثرت مال و فرزند از خدا نميكردند اگر جز اين بود بما نميرسيد كه پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله هر وقت بيكى از اصحاب خود امتياز مىبخشيد و او را مورد لطف خويش قرار ميداد طلب رحمت ميكرد و استغفار مينمود و از خدا براى خود درخواست شهادت ميكرد .