تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
اما آنكه گفتى از من داناترى جد تو و من هزار بنده از دسترنج خود آزاد كرد آنها را نام ببر . اگر بخواهى اسامى آنها را تا آدم برايت ذكر ميكنم . اما اينكه گفتى سخاوتمندترى به خدا سوگند يك شب نخوابيده‌ام كه خدا را بر من حقى باشد كه از من مطالبه فرمايد . اما آنچه گفتى كه تو شجاع‌ترى گويا مىبينم سر ترا آورده‌اند و بر در لانه زنبورها آويزان كرده‌اند خون از آن جارى است در فلان محل . محمّد پيش پدر خود رفت و جريان را نقل كرد كه با جعفر بن محمّد گفتگوئى كردم او چنين گفت . پدرش گفت خداوند مرا اجر دهد در باره تو جعفر به من گفت سر تو را بر كنار لانه زنبوران مىآويزند . اعلام الورى ص 271 مينويسد : گروهى از بنى هاشم در ابواء اجتماع نمودند از آن جمله ابراهيم بن محمّد بن على بن عبد اللَّه بن عباس و منصور ( دوانيقى ) و صالح ابن على و عبد اللَّه بن حسن و دو پسرش محمّد و ابراهيم و محمّد بن عبد اللَّه بن عمرو بن عثمان . صالح بن على گفت : ميدانيد كه امروز چشم مردم بشما است خداوند شما را اينجا جمع كرده اكنون با يك نفر از ميان خود بيعت كنيد و به او اعتماد دهيد تا خداوند فرج عنايت كند . عبد اللَّه بن حسن پس از حمد خدا و ستايش او گفت شما ميدانيد كه اين پسرم مهدى است بيائيد با او بيعت كنيد . ابو جعفر منصور گفت چرا خود را فريب ميدهيد ميدانيد مردم به هيچ كس ميل و علاقه اطاعت ندارند آن مقدار كه به اين جوان دارند منظورش همان محمّد بن عبد اللَّه بود . گفتند واقعا اين مطلب را همه قبول دارند . تمام با محمّد بيعت كردند و دست در دستش گذاشتند . عيسى بن عبد اللَّه گفت : فرستاده‌اى از طرف عبد اللَّه بن حسن پيش پدرم آمد و پيغام آورد كه تو نيز بيا ما در اينجا اجتماع نموده‌ايم براى كارى و خبر به جعفر بن محمّد نيز بده او هم بيايد ولى ديگران اين قسمت را چنين نقل كرده‌اند كه عبد اللَّه بن حسن گفت : به جعفر بن محمّد چيزى نگوئيد او كار را خراب