و سه ركعت و چهار ركعت تعيين شده او از من قبول كرد . بعد من خدمت حضرت صادق رسيدم و اين سؤال را از آن جناب كردم . فرمود : خداوند در آمد مردم و تعداد مستمندان را حساب نموده چنين تعيين كرد كه اگر از هر هزار درهم بيست و پنج درهم بدهند براى مستمندان كافى است اگر اين مقدار كافى نبود بيشتر قرار ميداد . گفت : اين جواب را براى آن مرد آوردم گفت اين جواب بر پشت شتر از حجاز آمده است اگر من بخواهم از كسى اطاعت كنم از صاحب اين سخن اطاعت مىكنم . كافى : كلبى نابه گفت وارد مدينه شدم در حالى كه اعتقادى بمذهب شيعه نداشتم به مسجد رفتم گروهى از قريش را ديدم . از آنها تقاضا كردم عالم اهل بيت پيامبر را به من معرفى كنند . عبد اللَّه بن حسن را نشان دادند . بمنزلش رفتم شخصى بيرون آمد كه خيال كردم غلام اوست - گفتم : از آقايت برايم اجازه بگير . رفت و برگشت گفت : وارد شو وقتى داخل شدم پير مردى را ديدم بعبادت پرداخته معلوم مىشد خيلى در راه عبادت مىكوشد . سلام كردم . گفت : شما كيستيد . گفتم : من كلبى نسابه هستم . گفت : چكار داريد ؟ گفتم : مردى بزنش گفته ترا طلاق دادم باندازهء ستارههاى آسمان گفت : با رأس الجوزاء از او جدا مىشود بقيه ستارهها برايش گناه و عقوبتى است . با خود گفتم اين يكى . گفتم در باره مسح به روى كفش چه ميگوئيد ؟ گفت گروهى از مردان صالح اين كار را كردهاند ولى ما خانواده پيامبر اين كار را نمىكنيم با خود گفتم اين دو تا . گفتم مار آبى حلال است يا حرام ؟ گفت حلال است ولى ما خانواده صرف نظر كرديم از خوردن آن گفتم اين سه تا . گفتم : در مورد آشاميدن نبيذ « 1 » چه مىگوئيد ؟ گفت : حلال است اما ما
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 200
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠٠
هامش
( 1 ) شرابى كه از انگور و خرما و گندم و جو ميگيرند ( مجمع البحرين ) .