شوهر داده .
زياد باطرافيان خود گفت چه ميگوئيد در باره اين پيش آمد . گفتند ازدواجش باطل است .
در اين موقع زياد روى بجانب من نموده گفت شما چه ميگوئيد ؟ وقتى از من پرسيد رو بجانب كسانى كه جواب دادند كرده گفتم مگر شما از پيامبر اكرم روايت نمىكنيد كه مردى از پدر خود شكايت كرد در همين مورد فرمود تو و ثروتت متعلق بپدرت مىباشد ؟ گفتند چرا .
گفتم چگونه ممكن است خودش با مالش متعلق بپدرش باشد و جايز نباشد دخترش را به شوهر بدهد ؟ گفته آنها را قبول كرد و سخن مرا نپذيرفت .
كافى - معاوية بن عمار گفت خواهر مفضل بن غياث از دنيا رفت وصيت كرد مقدارى از مالش را در اين موارد خرج كنند . يك ثلث در راه خدا و يك ثلث بمستمندان و يك ثلث در انجام حج اگر بسه قسمت مساوى تقسيم ميشد براى حج كافي نبود .
من و او رفتيم پيش ابن ابى ليلى جريان را گفت . او پاسخ داد كه يك ثلث در اين و يك ثلث در آن و يك ثلث هم براى قسمت سوم . رفتيم پيش ابن شبرمه او هم مثل ابن ابى ليلى جواب داد . ابو حنيفه نيز مثل آن دو جواب داد .
رفتيم به مكه به من گفت : از حضرت صادق بپرس آن زن فريضهء حج را انجام نداده بود . از حضرت صادق پرسيدم فرمود : اول بايد حج را بجا آورد چون از جانب خدا بر او واجب شده هر چه از پول باقيماند نصفش را در آن راه و نصف ديگر را در راه دوم بايد صرف نمود .
وقتى از مكه برگشتم به مسجد رفتم ابو حنيفه را ديدم به او گفتم : از حضرت صادق پرسيدم فرمود : اول بايد حج را بجاى آورى كه بر او واجب شده بقيه را در دو قسمت وصيتش بطور مساوى صرف ميكنيد . در جواب من ابو حنيفه هيچ نگفت -
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 197
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٩٧