تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩

ابو العباس بود . گفت : بفرمائيد بخوريد . من جلو رفته خوردم گفتم : روزه را بدستور تو ميگيريم و بدستور تو ميخوريم . آن مرد كه راوى حديث بود به حضرت صادق گفت : در روز ماه رمضان روزه ميخوريد ؟ فرمود : آرى به خدا قسم ( افطر يوما من شهر رمضان احب الىّ من ان يضرب عنقى ) يك روز از ماه رمضان را روزه بخورم بهتر است از اينكه گردنم زده شود . ابو الفرج اصفهانى در كتاب مقاتل الطالبيين مينويسد كه حضرت صادق عليه السّلام منصور دوانيقى را ملاقات نمود به او گفت چشمه آب ابى زياد را به من برگردان تا از درآمد آن روزگار را بگذرانم . منصور گفت : با من اين طور صحبت ميكنى به خدا ترا هلاك ميكنم . امام فرمود : عجله نكن من بسن شصت و سه سالگى رسيده‌ام در همين سن پدرم و جدم على بن ابى طالب از دنيا رفت من متعهد مىشوم كه چنين و چنان كنم اگر آزارم به تو برسد اگر بعد از تو زنده ماندم با جانشين تو نيز كارى نداشته باشم . منصور دلش به حال امام سوخت و او را بخشيد . يونس بن يعقوب گفت : حضرت صادق به من فرمود : كه پس از كشته شدن ابراهيم پسر عبد اللَّه بن حسن در باضمرا ( كه محلى است نزديك كوفه ) بوسيلهء سپاهيان منصور ، ما را از مدينه خواستند هيچ مردى از ما در مدينه نگذاشتند وارد كوفه شديم يك ماه در آنجا بوديم كه پيوسته انتظار كشته شدن را ميكشيديم . بالاخره ربيع وزير دربار منصور آمده گفت : اين علويين كجا هستند دو نفر از فهميده‌هايتان برويد پيش امير المؤمنين . فرمود : من و حسن بن زيد رفتيم همين كه چشم منصور به من افتاد گفت : توئى كه خبر از غيب ميدهى ؟ گفتم جز خدا كسى از غيب خبر ندارد . گفت براى تو خراج مىآورند . گفتم خراج را براى تو مىآورند گفت : ميدانى براى چه شما را خواستم ؟ گفتم : نه . گفت : ميخواهم خانه‌هاى شما را ويران كنم و چاه‌هاى آب را پرنمايم و نخلستانها را قطع نمايم و شما را تبعيد بشراة كنم « 1 » تا يكنفر از اهالى حجاز و عراق نتواند

هامش
( 1 ) شراة كوه بلندى است نزديك عسفان كه بين شام و مدينه است .