حق نمائيم .
تصميم گرفتيم اين جريان را بشما عرضه بداريم چون بدون شما نميتوانيم اين كار را از پيش ببريم بواسطه دانش زياد و پيروان فراوانى كه داريد .
سخن خود را كه تمام كرد حضرت صادق فرمود همه شما همين سخن را ميگوئيد گفتند بلى . آنگاه حمد و سپاس خدا را نموده درود بر پيامبر اكرم فرستاد سپس فرمود : ما وقتى مردم به معصيت خدا مشغول شوند ناراحت ميشويم اما اگر اطاعت خدا را نمايند خشنوديم .
اكنون بگو بهبينم اگر ملت مسلمان بدون جنگ و خونريزى اختيار خود را به تو بسپارند و بگويند هر كس را تو انتخاب كنى ما قبول داريم تو چه كسى را انتخاب ميكنى ؟ گفت من بين مسلمانان بمشورت واميگذارم فرمود بين همه مسلمانان ؟ گفت آرى . پرسيد بين دانشمندان و مردمان خوب ؟ گفت بلى فرمود : قريش و غير قريش ؟ گفت بين عرب و عجم .
فرمود بگو ببينم ابا بكر و عمر را دوست ميدارى يا از آن دو بيزارى ؟ گفت دوست ميدارم . فرمود اگر از آن دو بيزار ميبودى ميتوانستى با ايشان مخالفت كنى ولى در صورتى كه آنها را دوست بدارى اكنون مخالف آن دو رفتار كردى زيرا عمر ابا بكر را تعيين نمود و با او بخلافت بيعت كرد و با هيچ كس مشورت نكرد باز ابا بكر خلافت را بعمر واگذاشت بدون اينكه با كسى مشورت كند . عمر در شورى شش نفرى قرار داد تمام انصار را از مشورت محروم نمود فقط به همان شش نفر از قريش داد . سپس سفارشى كرد در مورد آنها بمردم كه خيال نميكنم تو و هم مسلكهايت بهپسنديد . گفت چه كرد ؟
فرمود دستور داد سه روز صهيب بر مردم نماز بگذارد و آنها بمشورت بپردازند احدى به آنها نپيوندد مگر پسر عمر با او مشورت بكنند ولى از خلافت نصيبى نداشته باشد .
بمهاجرين و انصارى كه حضور داشتند سفارش كرد كه اگر سه روز گذشت
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 182
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨٢