فصل [ پرچمدارى در روز خيبر ]
و مانند آن ، آنچه كه در روز جنگ خيبر اتفاق افتاد از گريز فراركنندهاى كه با دادن پرچم به دست او فرصت يافتن مقام شايستهاى به او داده شده بود ، ولى او با فرار خود فسادى به وجود آورد كه بر خردمندان پوشيده نيست .
[ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ] پس از او پرچم را به دست رفيقش داد و او نيز همچون اوّلى پاى به فرار گذاشت كه از گريز آن دو نفر ، اسلام در معرض خطر قرار گرفت و جايگاه بلند آن تهديد شد ، و چون اين امر بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بسيار گران آمد و موجب خشم و آزردگى وى شد آن حضرت فرياد كشيد : فردا پرچم را به دست كسى خواهم سپرد كه خدا و پيامبرش او را دوست دارند و او نيز خدا و پيامبرش را دوست دارد ، يورشكنندهاى كه هرگز نمىگريزد ، و تا خداوند به دست او پيروزى را به ارمغان نياورد هرگز بازنمىگردد .
روز بعد پرچم را به امير مؤمنان عليه السّلام داد و پيروزى به دست وى حاصل شد .
مفهوم سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دلالت بر دور بودن فراريان از اين صفتى است كه براى امير مؤمنان عليه السّلام واجب گردانيد ؛ همانطورى كه به خاطر گريختن ، از صفت جنگآورى و استقامت در جنگ بيرون آمدند . و در جبران كاستىهاى ديگران توسط امير مؤمنان عليه السّلام دليلى است بر يگانه بودن او در فضيلتى كه هرگز ديگرى با او شريك نبوده است .
و در آن مورد حسّان بن ثابت انصارى مىگويد :
و كان عليّ ارمد العين يبتغي * دواء فلمّا لم يحسّ مداويا
شفاه رسول اللّه منه بتفلة * فبورك مرقيّا و بورك راقيا
و قال سأعطي الرّاية اليوم صارما * كميّا محبّا للاله مواليا
يحبّ الهي و الاله يحبّه * به يفتح اللّه الحصون الاوابيا
فاصفى بها دون البريّة كلّها * عليّا و سمّاه الوزير المواخيا « 1 »
هامش
( 1 ) . و على عليه السّلام به چشمدرد مبتلا شده بود و به دنبال دارويى مىگشت و وقتى كه به شفابخشى دست نيافت .