و زبير در همراهى امير مؤمنان عليه السّلام چندان فضيلتى در انجام اين كار نداشت ، زيرا خطرى را دفع نكرد و با رفتن خود ، كارى از پيش نبرد ، بلكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تنها از اين جهت او را مأموريت داد كه از طرف مادرش صفية بنت عبد المطلب از قبيلهء بنى هاشم بوده است ، و از آنجايى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىخواستند - با توجه به پوشيده داشتن انديشهاش - آنكار را خاصّان خاندانش عهدهدار شوند و زبير هم شجاع و دلاور بود و هم با امير مؤمنان عليه السّلام خويشى داشته است ، از اينرو دانست كه او على عليه السّلام را در مأموريتى كه به او محوّل گردانيده است ، كمك خواهد نمود ؛ چون بازگشت امر به آنان بود لذا كارى را كه سود و زيانش بنى هاشم را در برمىگرفت ، به آنان محوّل ساخت .
لذا زبير دنبالهرو امير مؤمنان عليه السّلام بوده و در انجام آن مأموريت دچار اشتباه شد كه با انديشهء صحيح سازگارى نداشته است ، و امير مؤمنان عليه السّلام آن را جبران نمود .
در شرح اين داستان ، بيان نموديم اختصاص يافتن امير مؤمنان عليه السّلام در منقبت و فضيلتى را كه احدى در آن شريك او نگشت و كسى در فضلى كه نزديك به او باشد به او نرسيد ، چه رسد به آنكه همتراز او شود ، و اللّه المحمود .
فصل [ پرچمدارى در روز فتح مكه ]
و از جمله مناقب آن حضرت اينكه :
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در روز فتح مكه پرچم را به دست سعد بن عباده داد و به او دستور فرمود تا با آن پيشاپيش وى وارد مكه شود . پس سعد پرچم را گرفت و گفت :
اليوم يوم الملحمه * اليوم تستحلّ الحرمه « 1 »
گروهى از مردم به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتند : آيا نمىشنوى كه سعد بن عباده چه مىگويد ؟ به خدا سوگند ما مىترسيم كه امروز او به قريش يورش برد .
لذا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : اى على ! به نزد سعد بشتاب و پرچم را از او
هامش
( 1 ) . امروز روز پيكار و كشتار است ؛ امروز روزى است كه حرمتها مباح شوند .