بستان و تو با پرچم وارد شو .
اينچنين بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به كمك امير مؤمنان عليه السّلام از رفتار نادرست و فتنهاى كه توسط هجوم سعد و يورش او بر اهل مكه واقع مىشد ، پيشگيرى كرد .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىدانست كه انصار از اينكه كسى پرچم را از سعد ( بزرگ آنان ) بگيرد و او را از آن پست عزل نمايد ، خشنود نخواهند شد ، مگر كسى باشد كه از نظر بزرگمنشى و بزرگوارى و وجوب اطاعت از او همچون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوده و كسى باشد كه كنارهگيرى سعد از آن منصب در مقابل او كسر شأن به شمار نيايد .
اگر كسى جز امير مؤمنان عليه السّلام نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود كه صلاحيت اين كار را داشت ، انجام آن را به او واگذار مىفرمود ، و در آنجا از صلاحيت او در انجام آن كار ياد مىشد همانگونه كه امير مؤمنان عليه السّلام آن كار را انجام داد و از صلاحيت او ياد شد ، و اگر چنانچه احكام فقط به كارهاى انجامشده بستگى داشته باشد و اگر رفتار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نسبت به امير مؤمنان عليه السّلام از گرامى داشتن و تعظيم نمودن و او را شايستهء اصلاح كارها دانستن و توسط او جبران كارهاى اشتباه ديگران را كردن ، در اين صورت بايد در اين منقبت به گونهاى حكم كنيم كه او بر ديگران برجستگى يافته و بر همگان به شرافت اين منقبت ، برترى جويد .
فصل [ اسلام آوردن مردم يمن به دست امير مؤمنان عليه السّلام ]
آنچه كه سيرهنويسان بر آن اتفاق نظر دارند اين است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خالد بن وليد را به سوى اهل يمن فرستاد تا آنان را به اسلام فراخواند و گروهى از مسلمانان را به همراهى او فرستاد كه در ميان آنان براء بن عازب رحمه اللّه بود ، خالد شش ماه مردم را به اسلام فراخواند امّا هيچكس به او پاسخ نداد ، كه موجب آزردگى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شد ، لذا امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام را خوانده و به او دستور داد تا خالد و همراهان او را بازگرداند ، و به او فرمود : چنانچه كسى از همراهان خالد خواست با تو بماند ، او را واگذار .