تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
انجام حج با او سوار شوم و همسفر او گردم ، چون به بغداد رسيديم نظرم عوض شد و از او جدا شدم و به جستجوى جانشينى رفتم ، ابن الوجناء مرا ديد - و پيش از اين نزد او رفته بودم و از او خواسته بودم كه مركبى براى من كرايه كند و او از اين امر ناخشنود بود - ، پس چون مرا ديد به من گفت : من در جستجوى تو هستم و به من گفته شد كه : او همراه تو مىگردد پس رفتار تو با او ملاطفت‌آميز باشد و براى او هم كجاوه‌اى جستجو و مركبى براى وى كرايه كن . * على بن محمد ، از حسن بن عبد الحميد كه گفت : در امر حاجز ( يكى از وكلاى حضرت ) شك كردم ، پس اموالى را جمع كردم و به سامرا رفتم ، توقيع مبارك آمد كه : در ما هيچ شكى نيست و نيز در كسانى به امر ما عهده‌دار جانشينى ما مىگردند ، پس هرآنچه را نزد تو است به حاجز بن يزيد برگردان . * على بن محمد ، از محمد بن صالح كه گفت : چون پدرم وفات يافت و امر ( وكالت حضرت ) به من رسيد ، پدرم حواله‌هايى در دست مردم داشت از اموال طرف حساب - يعنى صاحب الامر عليه السّلام - . - شيخ مفيد گويد : اين تعبير ( طرف حساب ) رمزى است كه شيعه در آن روزگار آن را مىشناختند و به خاطر تقيّه با همديگر از اين تعبير استفاده مىنمودند - . پس براى آن حضرت نوشتم تا او را باخبر سازم ، جواب آمد كه : از آنان مطالبه و از همه تا آخرين نفر وصول كن . آنان به من پرداخت نمودند جز يك نفر كه حوالهء چهارصد دينارى بر او بود ، من نزد او رفتم و آن مبلغ را مطالبه كردم ولى او مرا مسخره و به من استهزا نمود ، چون به پدرش از او شكايت كردم گفت : و ديگر چه شد ؟ من بر ريش او دست برده و او را از پايش تا وسط خانه كشيدم ، فرزند وى از مردم بغداد استمداد مىطلبيد و مىگفت : يك مرد شيعهء قمى پدرم را كشت . پس مردم بسيارى بر من جمع شدند ، من نيز سوار مركب خود شدم و گفتم : آفرين بر شما - اى مردم بغداد - از ظالم طرفدارى نموده و بر غريب مظلوم حمله مىبريد ، من مردى از اهل همدان از همين سنّت هستم ، و اين مرا به قم نسبت مىدهد و به من تهمت شيعه بودن مىزند براى اينكه اموال و حقّ مرا تصاحب نمايد .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 619 | الشيخ المفيد / موسوى كرمانى