ساختن غير او راضى نشد .
و اين منقبتى است كه شرافت آن بر هر فضيلتى كه براى غير امير مؤمنان عليه السّلام ادّعا مىشود - چه آن فضيلت به حق باشد يا به ناحق - برترى دارد . و اين ويژهء امير مؤمنان عليه السّلام است كه هيچكسى از آنان با او شريك نشده و براى غير او همترازى در انجام اينگونه كارها حاصل نگشت .
فصل [ شك نكردن در سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ]
و از آن جمله اينكه وقتى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خواست مكه را فتح كند ، از خداوند ( بلندنام و بلندمرتبه ) درخواست نمود تا خبرهاى او را بر قريش پوشيده دارد كه به طور ناگهانى وارد شود ، و او صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفتن به آنجا را بر مخفى نگه داشتن خبرها پايهريزى كرده بود .
امّا حاطب بن ابى بلتعه خبر عزيمت پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را براى فتح مكه به مردم آن شهر نوشت و نامه را به زن سياهپوستى كه وارد مدينه شده بود و از مردمان گدايى مىكرد ، داد و در مقابل رساندن آن به گروهى از اهل مكه - كه نامهايشان را به او گفته بود - دستمزدى قرار داد ، و به او دستور داد تا از بيراهه رود .
وحى بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شد و او را از اين ماجرا باخبر ساخت ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير مؤمنان عليه السّلام را خواست و به او فرمود : يكى از صحابهء من نامهاى به مردم مكه نوشته و مىخواهد آنان را از خبرهاى ما آگاه سازد ، در حالى كه من از خداوند خواسته بودم تا خبرهاى ما را بر آنان پوشيده دارد ، و نامه در پيش زن سياهپوستى است كه از بيراهه مىرود ، پس شمشيرت را بردار و به دنبال او برو و نامه را از او بستان و نزد من آور و او را رها كن .
سپس زبير بن عوّام را خواند و به او فرمود : على بن ابى طالب را در اين مأموريت همراهى كن .
على عليه السّلام و زبير از بيراهه رفتند و به آن زن رسيدند ، زبير به سوى او شتافت و از او در