مىلرزيد - برخاست و گفت : اى پيامبر خدا ! نويسندهء اين نامه من هستم ، و من هرگز پس از اسلام آوردن ، نفاق نورزيده و بعد از يقين آوردن ، شك پيدا نكردم .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او فرمود : پس چه چيز باعث شد تا اين نامه را بنويسى ؟
گفت : اى پيامبر خدا ! من در مكه خانوادهاى دارم امّا قبيلهاى ندارم ، ترسيدم كه آنان بر ما چيره شوند ، لذا گمان كردم اين نامه مىتواند آزار آنان را از خانوادهام باز دارد و منّتى از من بر آنان باشد ، و هرگز من اين كار را از روى شك و ترديد در دين انجام ندادم .
عمر بن خطّاب گفت : اى پيامبر خدا ! مرا دستور به كشتن او فرماييد كه او نفاق ورزيده است .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : او از اهل بدر است ، شايد كه خداوند بر ايشان نظر كرده و آنان را بخشيده است ، او را از مسجد بيرون كنيد .
مردم آنقدر بر پشت او زدند و او را راندند تا بيرونش كردند در حالى كه او به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىنگريست شايد كه دلش به رحم آيد .
آنگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دستور داد تا او را بازگردانند ، پس به او فرمود : من تو را بخشيدم و از گناهت درگذشتم ، پس از خدايت آمرزش بخواه و به چنين جنايتى كه مرتكب شدى ، باز مگرد .
فصل [ در بيان اختصاص اين فضيلت به آن حضرت ]
و اين منقبت ادامهء مناقب گذشتهء او است مبنى بر اينكه انديشهء پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در فتح مكه به وسيلهء على عليه السّلام تحقق يافت ، و به وسيلهء او عليه السّلام بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از شرّ درگيرى با آن قوم و از آنچه كه دوست نمىداشت تا از قصدش نسبت به آنان آگاه شوند تا زمانى كه به طور ناگاه با آن روبرو شدند ، آسوده و بىنياز گشت . و به كسى جز امير مؤمنان عليه السّلام در بيرون آوردن نامه از آن زن اطمينان نكرد ، و به غير از او كسى را خيرخواه خود نيافت ، و به ديگرى تكيه نكرد ، و به وسيلهء او عليه السّلام بود كه آن مهم انجام پذيرفت و به مطلوب رسيد و انديشهاش تحقق يافت و كارهاى مسلمانان سامان گرفت و دين آشكار گشت .