تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
خواهد شد ، البته پس از اينكه به ذلت و خوارى بيفتد . و همان شد كه حضرت فرموده بود .

[ بىنتيجه ماندن تلاش عباسيان ]

* ابو القاسم جعفر بن محمد ، از محمد بن يعقوب ، از على بن محمد ، از محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بن موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده كه گفته است : هنگامى كه ابو محمد عليه السّلام زندانى شد ، عباسيان بر صالح بن وصيف « 1 » وارد شدند و به وى گفتند : عرصه را بر او تنگ‌تر كن و به وى مجال مده . صالح در پاسخ گفت : چگونه با او رفتار كنم ؟ من دو نفر از شرورترين افراد را بر او گماردم ولى پس از مدتى آن دو نفر به مرتبهء والايى از عبادت و نمازخوانى رسيدند . سپس دستور داد آن دو مأمور را آوردند و به آنها گفت : واى بر شما ! حكايت شما با اين مرد چيست و از او چه ديديد ؟ گفتند : چه بگوييم دربارهء مردى كه روز را به روزه گرفتن و تمام شب را به عبادت مىگذارند ، و هيچ سخنى نمىگويد و به كارى غير از عبادت مشغول نمىشود ، و هرگاه به ما نگاه كند به لرزه مىافتيم و ترس همه جاى ما را مىگيرد ؟ عباسيان چون اين سخنان را شنيدند ، دست از پا درازتر راه خود را كشيدند و رفتند .

[ امام عسكرى عليه السّلام در ميان درندگان ]

* ابو القاسم از محمد بن يعقوب ، از على بن محمد به نقل از جمعى از دوستان ما روايت كرده است : ابو محمد ( امام حسن عسكرى عليه السّلام ) را به دست يكى از خدمتكاران ويژهء بنى العباس سپردند ، آن خدمتكار بر حضرت بسيار تنگ مىگرفت و ايشان را مورد آزار و اذيت قرار مىداد . همسر آن مرد به وى گفت : از خداوند بترس ! تو نمىدانى از چه كسى در منزل خود نگهدارى مىكنى ؛ و از عبادت و پارسايى ايشان براى شوهرش تعريف كرد و گفت : من به خاطر ايشان بر تو احساس ترس و نگرانى دارم . مرد در پاسخ گفت : به خدا سوگند او را در ميان درندگان خواهم افكند . آنگاه دربارهء
هامش
( 1 ) . صالح بن وصيف رئيس اميران در زمان خلافت مهتدى ، او در سال 256 كشته شد .