پس آن دارو را خوردم و شفا يافتم .
محمد بن على مىگويد : زيد بن على به من گفت : اى محمد ! كجايند آنانى كه در مورد اين خاندان غلوّ مىكنند تا بشنوند اين خبر را ؟
باب رفتن امام هادى عليه السّلام از مدينه به عسكر ( سامرا ) و وفات ايشان در آنجا و علت وفات و تعداد فرزندان ايشان و نيز برخى از اخبار دربارهء آن حضرت
علت آمدن ابو الحسن عليه السّلام به سرّ من رأى ( سامرا ) اين بود كه عبد اللّه بن محمد متولّى امور جنگ و نماز در مدينه بود . او نزد متوكّل از امام هادى عليه السّلام بدگويى كرد و همواره حضرت را مورد اذيت و آزار قرار مىداد . خبر به ابو الحسن عليه السّلام رسيد كه عبد اللّه بن محمد از او نزد متوكّل بدگويى كرده ، پس حضرت براى متوكّل نامه نوشت و در آن متذكر شد كه عبد اللّه بن محمد كينهء او را به دل دارد و مواردى را كه عبد اللّه بن محمد به آنها اشاره كرده بود تكذيب كرد .
[ فراخواندن امام هادى عليه السّلام به سامرا ]
متوكّل در پاسخ به نامهء امام عليه السّلام ، ايشان را با كمال احترام و ادب چه در مقام فعل و تهيهء مقدمات سفر ، و چه در مقام لفظ و گفتار ، ايشان را به عسكر دعوت كرد .
متن نامهء متوكّل چنين بود :
بسم اللّه الرحمن الرحيم ، امير المؤمنين قدر تو را مىداند ، و خويشاوندى و قرابت تو را رعايت مىكند ، و حقّ تو را واجب مىداند ، و همواره صلاح تو و خاندانت را مىخواهد ، و عزت و سرافرازى تو و خاندانت را مىطلبد ، و در پى آن است كه امنيت را براى تو و آنان برقرار سازد ، و با اين كار رضاى پروردگارش را مىطلبد ؛ و نيز اداى وظيفه و تكليفى كه خداوند براى تو و خاندانت واجب