[ اهانت متوكّل به امام هادى عليه السّلام ]
وقتى نامه به حضرت هادى عليه السّلام رسيد ، حضرت آمادهء سفر شد و به همراه يحيى بن هرثمه حركت كرد تا اينكه به سرّ من رأى ( سامرا ) رسيد . روزى كه حضرت به آنجا رسيد متوكّل دستور داد كسى را به قصر راه ندهند ، لذا حضرت در آن روز در كاروانسراى معروف به « خان الصعاليك » « 1 » فرود آمد و بقيهء روز را در آن مكان گذراند .
روز بعد متوكّل دستور داد منزلى مستقل براى ايشان تدارك ديدند و حضرت به آنجا منتقل شد .
* جعفر بن محمد ، از محمد بن يعقوب ، از حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد ، از احمد بن محمد بن عبد اللّه ، از محمد بن يحيى ، از صالح بن سعيد روايت كرده است : روزى كه ابو الحسن عليه السّلام وارد شد ، من بر ايشان وارد شدم و عرض كردم : جانم به قربانت ! اينها در همهء امور در صدد هستند نور شما را خاموش كنند و از شأن و منزلت شما بكاهند تا آنجا كه شما را در اين كاروانسراى محقّر كه به گدايان و بينوايان اختصاص دارد ، فرود آوردند .
حضرت در پاسخ فرمود : آيا منظور تو اين مكان است ؟
پس با دست خويش اشارهاى كرد ، ناگهان باغها و رودهاى جارى و بهشتهايى كه در آن حوريههاى خوشبو و غلامان همچون مرواريد در نظرم آمد ، چشمهايم مبهوت ماند و بسيار متعجب شدم . آنگاه حضرت به من فرمود : هرجا كه باشيم ، جاى ما چنين جايى است ، اى ابن سعيد ! ما در كاروانسراى گدايان نيستيم .
[ توطئههاى متوكّل ]
در تمام مدتى كه ابو الحسن عليه السّلام در سرّ من رأى اقامت داشت در ظاهر با احترام و تقدير با ايشان رفتار مىكردند ولى در پنهان متوكّل همواره سعى مىكرد با مكر و ترفند ايشان را از بين ببرد ولى هر بار با شكست مواجه مىشد .
هامش
( 1 ) . خان الصعاليك : كاروانسراى بينوايان .