تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
آمد در حالى كه مىگفت : شگفتا ! از من بپرسيد كه چه ديدم . گفتند : خداوند كارت را سامان دهد ، چه ديده‌اى ؟ گفت : مأمون را ديدم كه به على بن موسى الرضا عليه السّلام مىگويد : من صلاح ديدم كه ادارهء امور مسلمانان را به تو واگذار كنم و بار مسئوليت را از گردنم درآورم و به تو محوّل كنم ، و على بن موسى الرضا عليه السّلام را ديدم كه مىفرمود : اى امير المؤمنين ! من طاقت تحمل بار خلافت را ندارم ؛ پس هيچ خلافتى نديدم كه چنين ضايع و تباه شود ، امير المؤمنين از آن تبرّى مىجويد و آن را به على بن موسى الرضا عليه السّلام پيشنهاد مىكند ، و على بن موسى عليه السّلام از آن امتناع مىورزد . * گروهى از راويان اخبار و آثار و تاريخ خلفا نقل كردند : وقتى مأمون تصميم گرفت خلافت را به على بن موسى الرضا عليه السّلام واگذار كند ، فضل بن سهل را حاضر كرد و او را از تصميم خود آگاه كرد و به وى دستور داد كه به همراه برادرش حسن بن سهل نزد او گرد آيند . آن دو به حضور مأمون رسيدند و حسن بن سهل تلاش مىكرد اين كار را در نظر مأمون خطرناك جلوه دهد و او را از عواقب خارج كردن خلافت از صاحبان خود آگاه مىساخت . مأمون گفت : من با خدا عهد بستم كه چنانچه بر برادر معزول خود پيروز شوم ، خلافت را به بهترين فرد از خاندان ابو طالب واگذار كنم ، و من شخصى برتر و بهتر از اين مرد بر روى زمين سراغ ندارم . چون حسن و فضل عزم و تصميم مأمون در اين امر را ديدند ، از مخالفت با وى دست برداشتند . مأمون آن دو را نزد حضرت رضا عليه السّلام فرستاد ، و آنان پيشنهاد مأمون را بر ايشان مطرح كردند ولى حضرت از پذيرفتن اين پيشنهاد خوددارى كرد ، آنان آنقدر اصرار كردند تا اينكه بالاخره حضرت پذيرفت . آن دو نزد مأمون بازگشتند و موافقت امام عليه السّلام را به او گزارش دادند ، مأمون شادمان شد و مجلسى خصوصى در روز پنج‌شنبه ترتيب داد . فضل بن سهل مردم را از تصميم مأمون در مورد على بن موسى عليه السّلام آگاه ساخت و اينكه او منصب ولايتعهدى را به حضرت داد و ايشان را « رضا » ناميد ، و به مردم دستور داد لباس سبز بپوشند و روز پنج‌شنبهء آينده